جملاتی از کتاب کار عمیق (Deep Work) از کال نیوپورت : بخش دوم

جملاتی از کتاب کار عمیق (Deep Work) از کال نیوپورت

 

 

کال نیوپورت در کتاب کار عمیق به تأثیر روایت‌ها در عصر اطلاعات می‌پردازد و اینکه چگونه این درهم‌آمیختگی اطلاعات و پیچیدگی شرایط ارتباطی باعث حواس‌پرتی و عدم تمرکز می‌شود. کار عمیق توانایی تمرکز بر روی یک کار بدون پرت شدن حواس است. چنین کاری موجب می‌شود تا ارزش‌های جدیدی آفریده شده و مهارت‌های افراد بهبود پیدا کند. این درحالی است که می‌توان گفت کارِ کم-عمق به گونه‌ای اطلاق می‌شود که به‌صورت غیرشناختی و اغلب با تدارک کارهایی‌ بدون فکر صورت می‌پذیرد که در آن‌ها توجهی به کاری که در حال انجام است وجود ندارد. در چنین شرایطی تلاش افراد نمی‌تواند ارزش جدیدی را در جهان ایجاد کند و اعمال آن‌ها به‌راحتی تکرارپذیرند. شاید بتوان گفت که در قرن بیست‌ویکم، مهارت کار عمیق به‌عنوان نوعی قدرت فزاینده می‌تواند در بازارهای رقابتی اقتصادی عمل کند. افرادی که این قابلیت را دارا هستند و یا برای به دست آوردن مهارت‌های آن تلاش می‌کنند، می‌توانند در جایگاه بهتری از نظر رقابتی قرار گیرند و کاری را انجام بدهند که هرکسی از پس آن بر نمی‌آیند.

 

 

رفتن به یک دانشگاه خوب نبوده که قوهٔ ادراک آنها را افزایش داده است؛ بلکه مطالعهٔ روزانهٔ آنها که خیلی زود و از کلاس پنجم شروع می‌شد، موجب ایجاد این عملکرد شده بود

«کسی که هستید، آنچه به آن فکر می‌کنید، احساس می‌کنید، انجام می‌دهید و آنچه دوست دارید، مجموعهٔ چیزهایی هستند که بر آنها تمرکز می‌کنید»

اگر فقط یک روز در هفته غذای سالم بخورید، بعید است که وزن کم کنید، زیرا هنوز هم اکثر اوقات در حال پرخوری هستید. به طور مشابه، اگر تنها یک روز در هفته در مقابل حواس‌پرتی‌تان مقاومت کنید، بعید است که اشتیاق مغزتان به این محرک‌ها کاهش پیدا کند، زیرا بیشتر وقت شما هنوز صرف تسلیم شدن به آنها می‌شود.

با تمرکز شدید روی مهارتی خاص، مدار خاص مربوط به آن را بارها و بارها و به صورت مستقل مجبور به فعال شدن می‌کنید. این استفادهٔ تکراری از یک مدار خاص، باعث فعال شدن سلول‌هایی به نام یاختهٔ کم‌شاخه می‌شود که شروع به ایجاد لایه‌هایی از میلین در اطراف نورون‌های موجود در مدار می‌کند که به طور موثری باعث تقویت مهارت می‌شود. بنابراین دلیل مهم بودن تمرکز زیاد روی وظیفه‌ای که انجام می‌دهیم، در حالی که از حواس‌پرتی اجتناب می‌کنیم، این است که این تنها راه، برای به اندازه کافی جدا کردنِ مدار عصبی مربوطه، برای ایجاد این لایهٔ چربی سودمند است.

«تعداد کمی از مردم، حتی ۸ ساعت در روز کار می‌کنند. اگر چند ساعت خوب را در میان جلسات، وقفه‌ها، وب‌گردی‌ها، سیاست‌های اداری و کسب‌وکار شخصی که روز کاری معمولی را در بر می‌گیرند، داشته باشید، خوش‌شانس هستید. کمتر بودن ساعات کار رسمی، به فشرده کردن روز کاری معمولی کمک می‌کند. هنگامی که همهٔ افراد، وقت کمتری برای انجام کارهایشان داشته باشند، به آن زمان، احترام بیشتری می‌گذارند. مردم نسبت به زمانشان خسیس می‌شوند و این چیز خوبی است. آن را برای چیزهایی که اهمیتی ندارند، هدر نمی‌دهند. هنگامی که ساعت‌های کمتری در اختیار دارید، معمولاً آنها را عاقلانه‌تر مصرف می‌کنید.»

خودتان را به طور منظم در معرض ایده‌ها قرار دهید، اما عمیقاً روی آنچه با آن مواجه می‌شوید، کار کنید.

ما اکثر ساعات روزمان را به صورت خودکار سپری می‌کنیم و خیلی به اینکه زمانمان را چگونه سپری می‌کنیم، فکر نمی‌کنیم. این یک معضل است. اگر میزان فعلی کارهای عمیق و کم‌عمقتان را ندانید و عادت مکث کردن قبل از عمل و پرسیدن این سؤال که: «الان انجام چه کاری معقولانه‌تر است؟» را نپذیرید، دشوار خواهد بود که مانع نفوذ موارد بی‌اهمیت به زمان‌بندی‌تان شوید.

تفاوت بین متخصصان و بزرگسالان عادی، بازتاب تلاش‌های طولانی و سنجیدهٔ آنها برای بهبود عملکردشان در حوزه‌ای خاص است.»

در تصمیم‌هایی که نیاز به اعمال قوانین محکم دارند، ذهن خودآگاه باید درگیر شود. به عنوان مثال، اگر نیاز به انجام محاسبهٔ ریاضی دارید، تنها ذهن خودآگاه شما قادر به دنبال کردن قواعد دقیق ریاضی است. از سوی دیگر، در مورد تصمیماتی که شامل مقادیر زیادی اطلاعات و قیدهای مبهم چندگانه و حتی شاید متناقض باشند، ذهن ناخودآگاه‌تان مناسب است.

ارادهٔ شما تجلی شخصیت‌تان نیست که بتوانید بدون محدودیت آن را گسترش دهید. بلکه مانند عضله‌ای است که خسته می‌شود.

مهم نیست که چقدر ماهر یا بااستعدادید؛ اگر تولید نکنید، پیشرفت نخواهید کرد.

 

وقتی از کار الف به سراغ انجام کار ب می‌روید، توجه‌تان بلافاصله از شما پیروی نمی‌کند. پسماندی از توجه، در فکر کار اصلی باقی می‌ماند. اگر قبل از این تغییر، کارتان در وظیفهٔ الف تمام نشده و با شدت توجه کم‌تری هم همراه باشد، این پسماند به ویژه بیشتر خواهد بود. حتی اگر قبل از ترک کار الف آن را تمام کنید، باز هم برای مدتی توجه‌تان بین این دو کار تقسیم می‌شود.