جملاتی از کتاب چگونه کمال گرا نباشیم؟ اثر استفان گایز : بخش چهارم

چگونه کمال گرا نباشیم؟

 

 

استفان گایز، نویسندهٔ کتاب چگونه کمال‌گرا نباشیم؟ چگونه کمال‌گرا نباشیم؟ چگونه کمال‌گرا نباشیم؟ ، از مسیری که برای مقابله با کمال گرایی طی کرده می‌گوید و تجربیات خود را با ما به اشتراک می‌گذارد.

همه چیز برای گایز از آن‌جا شروع شد که هدف بزرگ انجام ۵۰ حرکت شنای روی زمین را از ذهن خود پاک کرده و تصمیم گرفت به جای برداشتن لقمه‌ای فوق‌العاده بزرگ، آن را به چندین لقمه کوچک‌تر و قابل هضم‌تر تقسیم کند. به جای آن که هر روز تمریناتش را به شرایط ایده آل رفتن به باشگاه، پوشیدن لباس ورزشی و داشتن بهترین شرایط روحی و جسمی محدود کند، همان‌جا روی تختخواب، بدون هیچ پیش شرط ذهنی و ایده‌ای آرمانی، شروع به انجام حرکت شنای روی زمین می کند و فقط تصمیم می گیرد به جای خیال پردازی و ترتیب دادن شرایطی در حد کمال، بسیار ساده و هر کجا که هست، فقط شروع به انجام کار و یا تمرین کند و فقط شروع کند!

 

زندگی کوتاه‌تر از آن است که بخواهید با احتیاط بازی کنید. ما که به‌طور طبیعی تا حد صد سال بیشتر زندگی نمی‌کنیم پس دلایل زیادی داریم که خود را بدون پروا (هوشمندانه) رها ساخته و به آغوش دنیا پرتاب کنیم. این همان نشانه معمول‌گرایی است. اینکه در پایان عمر خود، دلایل محکمی بیاورید که چرا کارهایی که دوست داشته‌اید را انجام نداده‌اید، متقاعدتان نخواهد کرد.

«افرادی که احساس نیاز شدیدی به تایید شدن توسط دیگران می‌کنند، کم‌تر مورد تأیید قرار می‌گیرند و افرادی که کمتر احساس نیاز به تایید دیگران می‌کنند، بیشتر مورد تأیید قرار می‌گیرند.» وین دایر

وقتی که می‌توانید با تلاش‌های پی در پی چیزی را اصلاح کنید و با هر بار تکرار، آن را بهبود ببخشید، احتمال دست‌یابی به موفقیت‌تان بسیار بالاتر از زمانی است که با وسواس بسیار فقط برای یک بار «تلاش در حد کمال» برنامه‌ریزی کنید.

اقدام از طریق تغییراتی که در احساسات‌مان به وجود می‌آورد (و از طریق افزایش انگیزه) بر دیگر راهکارها، برتری دارد. طبق تحقیقات مجله دانشگاه دوک، که پیش‌تر هم به آن اشاره شد، تأثیر تغییرات احساسی (و انگیزشی) که پس از اقدام به انجام کاری در فرد به وجود می‌آید، تقریباً دو برابر تاثیر تغییرات احساسی است که در نتیجه فکر و تلقین حاصل می‌آید.
حال فردی را در نظر بگیرید که سوار بر موجی از انگیزه احساس گرایانه، سعی دارد عادتی را به وجود آورد (مانند تصمیم‌گیری‌های سال نو). هرچه این افراد در شکل دهی عادت جلوتر می‌روند، موج انگیزه، ضعیف‌تر می‌شود تا جایی که موج از حرکت می‌ایستد و فرد ناچار می‌شود خود شنا کند (از قدرت اراده استفاده کند) و یا اینکه تسلیم شود. این منطقی‌ترین توضیحی است که می‌توان برای پرسش اینکه چرا افراد بعد از یک تا شش هفته، از اهداف جدید خود دست می‌کشند، ارائه داد.
 
در علم روان شناسی، فرد مبتلا به سندروم خود ویرانگری، کسی است که از سوی جامعه و دنیای اطرافش فردی موفق محسوب می‌شود اما از درون، «احساس می‌کند که دیگران را فریب داده و شرایط ایجاد موفقیتش، شانسی بوده است.» و این باعث می‌شود که شرایطی به وجود آید که اگرچه موفق ظاهر شده و هست، اما به لحاظ درونی، احساس وانمود کردن به موفقیت می‌کند (وانمودگرایی).
 
کمال‌گرایی (اسم): به وضعیتی گفته می‌شود که فرد هر چیزی به‌جز نهایت کمال آن را، غیرقابل قبول تلقی می‌کند.
کمتر به نتایج اهمیت دهید، بیشتر به شروع کار، اهمیت دهید. - کمتر به مشکلات اهمیت دهید، بیشتر به این اهمیت بدهید که با وجود آنها، بتوانید پیشرفت کنید و یا اگر باید چیزی را حل کنید، بر راه‌حل تمرکز کنید. - کمتر به اینکه مردم چه فکری می‌کنند، اهمیت بدهید، بیشتر به این اهمیت دهید که می‌خواهید چه کسی شوید و یا چه کاری انجام دهید. - کمتر به درست انجام دادن، اهمیت دهید، بیشتر به خود انجام دادن کار اهمیت بدهید. - کمتر به شکست اهمیت دهید. بیشتر به پیروزی اهمیت دهید. - کمتر به زمان بندی اهمیت دهید. بیشتر به خود کار اهمیت بدهید.
شما در سرتاسر زندگی به طور مداوم در حال فراهم آوردن یکی از این دو شرایط هستید: سطح راحتی و یا سطح رشد. برای آنکه بتوانید در زمینه‌ای رشد کنید، چاره‌ای ندارید جز اینکه با ریسک، تردید و رنجی روزافزون رو به رو شوید. مطلقاً گزینه دیگری وجود ندارد زیرا اگر رشد کردن با راحتی همراه بود، تاکنون در آن نقطه ایستاده بودید.
 
مشکل کمال‌گرایان، تلاش برای رسیدن به برتری نیست. بلکه مشکل اینجاست که برای رسیدن به استانداردهایی تلاش می‌کنند که شخصاً تنظیم‌شان نکرده‌اند.