.
کتاب توسعه یعنی آزادی از آمارتيا سن



در جهانی که ما در آن به سر می‌بریم ارتقای کیفیت زندگی و رفاه انسان‌ها و نیل به رشد و توسعه اقتصادی از جمله و نمونه‌های عمده کشورهاست. در این راستا، هر یک از کشورها و به‌ویژه کشورهای جهان سوم به تدوین راهبرد و خط‌مشی ویژه‌ای همت گماشته‌اند. در این میان، موفقیت بیشتر از آنِ کشورهایی بوده است که در تدوین این راهبردها و تصمیم‌سازی‌های مهم در باب این موضوع متکی به مشارکت مردم بوده‌اند و زمینه را برای نقش‌آفرینی اعضای جامعه به‌عنوان افرادی مسئول و آگاه فراهم ساخته‌اند. مسئله‌ای که در این میان بیش از هر چیز دیگر اذهان را به خود مشغول داشته است

رابطه میان آزادی و توسعه و تأثیر و تأثرات متقابلی است که این دو پدیده بر یکدیگر برجا می‌گذارند، از یک‌سو، توسعه اقتصادی بهره‌مندی بیشتر افراد جامعه از امکانات و تسهیلات رفاهی، آموزشی، بهداشتی و غیره را به ارمغان می‌آورد و موجب گسترش آگاهی در میان مردم می‌گردد و از سوی دیگر، آزادی از رهگذر ایجاد امکان مشارکت در فرآیند توسعه باعث بسط و گسترش عدالت اجتماعی و برخورداری برابر افراد از امکانات و فرصت‌ها می‌گردد، رهبران و مسئولان را در برابر مردم پاسخگو می‌گرداند و مانع گسترش فساد اقتصادی در اجتماع می‌گردد. این تأثیرات و همبستگی‌های متقابل ضرورت ژرف‌اندیشی درباره رابطه میان توسعه و آزادی را دوچندان می‌سازد. کتاب توسعه و آزادی توسط یکی از اقتصاددانان برجسته جهان امروز، آمارتیا سن برنده جایزه نوبل در رشته اقتصاد در سال ۱۹۹۸، به رشته تحریر درآمده است. نویسنده در این کتاب در باب این موضوع رهیافتی نوین را مطرح می‌سازد و به توسعه به مفهوم گسترش آزادی‌های اساسی می‌نگرد و هدف نهایی توسعه را نیل به آزادی برمی‌شمرد و آزادی را به عنوان سنجه‌ای برای کیفیت زندگی انسانها تلقی می‌کند.

  • جزئیات

بخشی از کتاب توسعه یعنی آزادی

مقدمه مترجم

کیست مولا، آنکه آزادت کند

بند رقیت زپایت برکند

ما ایرانیان از ورای سده ها و هزاره ها، هنوز شکوه و جلال ایران باستان را فراموش نکرده ایم. نه تنها این که خویش را فراخور کسب مجدد آن سرآمدی ها و افتخارها می دانیم بلکه در تلاش پنهان و آشکار برای نیل به آن به فراخور حال کوشیده ایم و می کوشیم. در زمانی که امیدها به زوال می گرایید و اعتماد به توانمندی های گذشته رو به کاهش داشت، شهسوار اندیشه و سخن، فردوسی با نثار زندگی و هستی خویش شراره امید به بازآمدن راست قامتی دیرین را چنان قدرتی جاودانه بخشید که از پس سده ها همچنان می درخشد و روشنی می بخشد و آرام ولی استوار آرمان بزرگ همه ایرانیانی را که طی این هزارسال با گوش تن و جان به آن دل داده اند پی می گیرد. اندیشمندان و سخنوران پس از وی نیز این رسالت را به شایستگی پاس داشته اند. آنگاه که تنگ نظری های امیر مبارز دل های مردم را از امید بهروزی و شاد زیستن تهی کرده بود، لسان الغیب خواجه شیراز مژده می داد که مسیحانفسی می آید که از انفاس خوشش بوی کسی می آید تا این شعله فرو نمیرد و استمرار یابد. در زمانه ما نیز بهار و عشقی و شهریار و اخوان و ابتهاج و دیگران در شیراز و تهران و تبریز و یوش و همه جا این وظیفه را نیکو پاس داشتند و به دست ما سپردند تا استمرارش را به واقعیت ایده پیوند زنیم.

در عرصه عمل هم این پایمردی حضوری چشمگیر داشته است. اگر به دلیل اختصار از دلاوری های بی شمار فرماندهان و سرداران و سربازان نامی و گمنام تاریخ که بگذریم به تاریخ معاصر می رسیم که تلاشی دیگرگونه و تدابیری جدید را طلب می کرد. دوران سلحشوری و جنگاوری جای خویش را به تفکر و سیاست داد. در این زمینه نیز در خاورمیانه و تا حدی چشمگیر در سطح جهانی پیشگام بوده ایم. انقلاب مشروطیت، نهضت ملی کردن صنعت نفت و انقلاب اسلامی، ازجمله رویدادهای عظیمی هستند که ماورای ابعاد فراگیر ملی در تاریخ جهان جایگاهی رفیع و بر تاریخ دنیا تاثیری چشمگیر و گسترده داشته اند.