.
کتاب معمای فراوانی،رونق‌های نفتی و دولت‌های نفتی


چه چیزی نفت را جام زهرآلود می‌سازد؟ چرا مردمان زیادی درعین‌حال که بر روی میلیاردها بشکهٔ نفت نشسته‌اند، به‌ویژه طی رونق نفتی، چنین فقیراند؟ این‌ها پرسش‌هایی است که میلیون‌ها نفر از سکنان کشورهای صادرکننده نفت ده‌ها سال است از خود می‌پرسند. کتاب معمای فراوانی نشان می‌دهد چگونه با ورود سیل‌آسای درآمدهای نفتی به اقتصاد کشورهای صادرکنندهٔ نفت، حوزهٔ اختیارات و تعهدات دولت گسترش می‌یابد امّا درعین‌حال اقتدار و نهادهای قانونی آن تضعیف می‌شود. وابستگی به نفت آن‌ها را به سمت تمرکزگرایی شدید قدرت سیاسی و نظام اداری آشفته و نامنسجم هدایت می‌کند. نویسنده مهم‌ترین ویژگی دولت‌های نفتی را در قوانینی جستجو می‌کند که حقوق منابع را به دولت اعطا می‌کند: رانت عظیمی که بسیار بیشتر از سود به‌دست‌آمده در بخش خصوصی است. مطالعهٔ این کتاب که متکی به اسناد دقیق و نوآوریهای تئوریک است برای علاقه‌مندان به مباحث اقتصاد سیاسی توصیه می‌شود.

  • جزئیات

بخشی از کتاب معمای فراوانی

دیباچه

در اوج رونق نفتی دهه ۱۹۷۰ میلادی، خوان پابلو پرس آلفونسو، بنیان گذار سازمان کشورهای صادرکننده نفت ( اوپک ) ، در خانه خویش در شهر کاراکاس، پایتخت ونزوئلا، به من گفت: « اوپک را بررسی نکن. موضوع ملال آوری است. به جای آن بررسی کن نفت با ونزوئلا چه می کند، نفت با ما چه می کند. » دقیقاً در همان لحظه ای که خزانه دولت های اوپک انباشته از پول شده بود و مصرف کنندگان بنزین در ایالات متحده و اروپا در صف های طولانی انتظار می کشیدند، مردی که با ایده خود نظام بین المللی را تغییر شکل داده بود در فکرِ تاثیر شگفت آورترین افزایش قیمت در طول تاریخ فرورفته بود. او که چندین بار مکث کرد تا خودرو مرسدس مدل دهه ۱۹۳۰ خود را تحسین کند یکی از نخستین طرفداران محیط زیست در جهان بود که خیلی پیش تر معتقد بود منابع پایان پذیر باید ارزش بازاری فوق العاده بالایی داشته باشند ( و خودروها را باید چنان ساخت که برای همیشه دوام آورند! ) . در لحظه وداع، کلمات واقعاً پیش گویانه ای بر زبان آورد: « ده سال بعد، بیست سال بعد، خواهید دید که نفت ویرانی و بیچارگی برای ما به ارمغان می آورد. »

این واژه ها سرچشمه نگارش کتاب حاضر شدند، کتابی که سعی می کند این معما را توضیح دهد: چرا اکثر کشورهای درحال توسعه صادرکننده نفت، پس از سودبردن از بزرگ ترین انتقال ثروت، که تاکنون بدون جنگ رخ داده است، گرفتار زوال اقتصادی و تباهی سیاسی شدند؟ در خلال دو رونق عظیم که ظاهراً فرصت برای « سیاست بی حد و مرز » به وجود آورد چرا دولت های مختلف صادرکننده نفت که در بسترهای متمایز فعالیت می کنند، مسیرهای توسعه ایِ مشترکی انتخاب کردند، خط سیر رشد اقتصادی مشابهی را تداوم بخشیدند و نتایج معمولاً معکوسی به بار آوردند ؟ این که کشورهایی غیرمشابه از نظر نوع رژیم، ساختار اجتماعی، موقعیت ژئواستراتژیک، فرهنگ و وسعت مثل ونزوئلا، ایران، نیجریه، الجزایر و اندونزی خط سیر فوق العاده مشابهی به نمایش گذاردند، حکایت از نوعی جبر گرایی فراگیر دارد. تجربه این کشورها با پیشی گرفتن از استدلالی که ارائه خواهم کرد شواهدی ارائه می دهد که نوعی عامل مشترک دامنه تصمیم گیری را کاهش می دهد