.
کتاب نيكوكاران نابكار ،افسانه‌ی تجارت خارجی آزاد و تاريخچه‌ی پنهان سرمايه‌داری



هاجون چنگ صدای تازه‌ای در عرصه‌ی اقتصادشناسی است که قدرتمندانه به عرصه‌ی بحث جهانی‌سازی و عدالت اقتصادی گام نهاده و، با ارائه‌ی تاریخچه‌ای صریح و کاملاً متفاوت درباره‌ی سرمایه داری جهانی، با جزم‌اندیشی‌های رایج درباره‌ی «تجارت خارجی آزاد» سرشاخ می‌شود. در برابر کتاب «دنیای مسطحِ» توماس فریدمن و دیگر اقتصاددانان نولیبرال که می‌گویند فقط با سرمایه‌داریِ بی‌مهار و تجارت بین‌المللیِ کاملاً آزاد، کشورهای در حال تکاپو را می‌توان از تنگدستی رهاند، پروفسور هاجون چنگ با هوشمندی‌ای جسورانه، شیوه‌ای جذاب و منحصر به فرد و، انبوهی از مثال‌های برگرفته از زندگی واقعی، کشتیِ استدلال توماس فریدمن و دیگر اقتصاددانان نولیبرال را نقطه نقطه سوراخ می‌کند و به قعر آب‌ها می‌فرستد! هاجون چنگ ادعای آنان را به چالش کشیده نشان می‌دهد که ابرقدرت‌های اقتصادیِ امروز ــ از ایالات متحد گرفته تا بریتانیا و کشور متبوعش، کره ــ همه با سیاست حمایتگراییِ بی‌پرده و دخالت دولت در عرصه‌ی صنایع توانستند به شکوفایی اقتصادی دست یابند. اما، کشورهای ثروتمند خود را از این بابت به فراموشی زده‌اند، درباره‌ی معجزات تجارت خارجی آزاد افسانه‌ی شاه پریان می‌بافند و ــ از طریق وکلایشان مانند «بانک جهانی»، «صندوق بین المللی پول» و «سازمان تجارت جهانی» ــ سیاست‌هایی را که به نفع خودشان است در حلقوم کشورهای درحال‌توسعه حُقنه می‌کنند.

  • جزئیات

بخشی از کتاب نيكوكاران نابكار

البته، « معجزه » ی اقتصادی کره پیامدهای منفی خود را نیز داشت. در روستاها، بسیاری از دختران خانواده های تنگدست به مجرد پایان تحصیلات دبستانی در سن ۱۲ سالگی، برای « خلاصیِ خانواده از شریک نان خور اضافی » ، مجبور می شدند به جستجوی کار بروند و درآمدی کسب کنند تا دست کم یک برادر بتواند ادامه تحصیل دهد. سرانجامِ بسیاری از آنها خدمتکاریِ خانواده های طبقه متوسط شهری بود ــ که در قبالش، به آنها جا و غذا و، اگر اقبال با آنها همراه بود، مختصری پول توجیبی می دادند. سایر دختران، و پسرانی که بخت کمتری داشتند، در کارخانه هایی استعمار می شدند که شرایط کار در آنها یادآورِ « کارخانه های غمبار و شیطانی » سده ی نوزدهم یا بیگارخانه های امروزی چین بود. در صنایع نساجی و پوشاک، یعنی صنایع صادراتی اصلی، کارگران اغلب به مدت ۱۲ ساعت یا بیشتر در شرایطی بسیار خطرناک و ناسالم و با دستمزد اندک کار می کردند. بعضی از کارخانه ها از ترس اینکه کارگران برای رفتن به دستشویی فرصتی بخواهند و این فرصت اضافیْ سود ناچیزشان را بر باد دهد، در غذاخوری شان سوپ سرو نمی کردند. در صنایع سنگین نوظهور ــ مثل خودروسازی، فولاد، مواد شیمیایی، ماشین آلات و غیره ــ شرایط بهتری حاکم بود اما، روی هم رفته، کارگران کره ای، با میانگینِ هفته ای ۵۳ تا ۵۴ ساعت کار، بیش از کارگرانِ تقریبا هر نقطه دیگر جهان کار می کردند.

بیغوله های شهری سر بر می آوردند. از آنجا که این بیغوله ها معمولاً در کوه های کم ارتفاعی شکل می گرفتند که بخش زیادی از چشم اندازهای کشور کره را تشکیل می دهد، به تقلید از یک سریال طنز پرطرفدار دهه ی ۱۹۷۰، این بیغوله ها را « محله های کره ماه » می نامیدند. خانواده های ۵-۶ نفره در یک اتاق تنگ می چپیدند و صدها نفر مجبور بودند از یک توالت و یک شیر آب مشترکا استفاده کنند. نهایتاً، پلیس با توسل به زور، ساکنان را بیرون می راند و در محله هایی پرت تر، با کوره راه ها و سرویس های بهداشتی ای حتا بدتر از محله قبلی، پیاده شان می کرد تا در محل بیغوله ی تخلیه شده فضا برای احداث بلوک های آپارتمانیِ جدید برای طبقه ی متوسطِ رو به گسترش فراهم شود. اگر تهیدستان نمی توانستند با سرعت کافی بیغوله های جدید را ترک گویند، موج شهرسازی به آنجا هم می رسید و باز یک بار دیگر جمعشان می کردند و در مکانی باز هم دورتر تخلیه شان می کردند