.

بخشی از متن کتاب آنچه اتفاق افتاد از هیلاری کلینتون

مقاله ها
بخشی از متن کتاب آنچه اتفاق افتاد از هیلاری کلینتون13 آذر 1400



 
 
 
بخشی از کتاب آنچه اتفاق افتاد
 
این کتاب ترجمه ای است از:
What Happened
 
/یادداشت نویسنده/
این داستان من از آنچه اتفاق افتاد است.
این ماجرای آنچه در طول دو سال از سخت ترین سال های زندگی ام دیدم، حس کردم و اندیشیدم است.
این ماجرای آن چیزی است که مرا به سمت این تقاطع تاریخی آمریکا هدایت کرد و اینکه چطور پس از شکستی شوکه کننده ادامه دادم؛ و چطور با چیزهایی که بیشترین اهمیت را برایم داشتند از نو ارتباط برقرار کردم و به جای اینکه با حسرت به گذشته نگاه کنم با امید به آینده چشم دوختم.
همچنین داستان اتفاقی است که برای کشور افتاد این که چرا انقدر متفرق هستیم و چه چاره ای می توانیم برایش بیندیشیم.
من تمام پاسخ ها را ندارم و این شرح کاملی از نبرد ۲۰۱۶ نیست. نوشتن آن کار من نیست ــ من خیلی به ماجرا نزدیکم و مسئله برای ام شخصی است.
در عوض این سرگذشت من است. می خواهم پرده ها را به روی تجربه ای کنار بزنم که روح بخش، خجسته، خشمگین کننده و آشفتگی محض بود.
نوشتن این کتاب ساده نبود. تمام روزهایی که کاندیدای ریاست جمهوری بودم می دانستم که میلیون ها نفر روی من حساب کرده اند و فکرش را هم نمی توانستم بکنم که ناامیدشان کنم. اما کردم. نتوانستم. از پسش برنیامدم و باید بقیه ی عمرم بارش را به دوش بکشم.
در این کتاب از لحظاتی در کمپین نوشته ام که دلم می خواهد می توانستم برگردم تغییرشان دهم. اگر روس ها می توانستند ذهنم را هک کنند لیست بلندبالایی پیدا می کردند. برخی از لحظاتی که می خواهم تا ابد به خاطر بیاورم را هم به روی کاغذ اورده ام مثل زمانی که موقع تمرین سخنرانی ام برای کنوانسیون نوه ی کوچکم شارلوت به داخل اتاق دوید و اینکه چه حسی داشت که چند ساعت بعد از آن به روی سن رفتم تا آن سخنرانی را به عنوان اولین زنی که تا به حال توسط یک حزب سیاسی عمده نامزد ریاست جمهوری آمریکا شده بود ارائه دهم.
درباره ی افرادی نوشته ام که به من الهام می دادند، از کشیشی که در کارولینای جنوبی درباره ی عشق و محبت با من صحبت می کرد گرفته تا اتحاد شهروندان شهری که با سرب سمی شده بود، تا داوطلبین خستگی ناپذیر کمپین که هرکاری می کردند تا آینده ی بهتری داشته باشند. و افکارم درباره ی چالش های بزرگی که دهه ها با آنها دست و پنجه نرم می کردم و اکنون ضرورت تازه ای پیدا کرده اند را شرح می دهم مثل نقش هایی که جنسیت، نژاد و طبقه در سیاست مان بازی می کنند و اهمیت یکدلی در زندگی ملی مان.
تلاش کرده ام از اشتباهاتم درس بگیرم. همانطور که در این کتاب خواهید دید اشتباهات زیادی وجود دارد که فقط و فقط متعلق به من هستند.
اما این پایان ماجرا نیست. بدون روبه رو شدن با جنگ گستاخانه ای که کرملین به راه انداخت، مداخله ی بی سابقه ی رئیس اف بی آی در انتخاباتمان، اخبار سیاسی که به رای دهندگان می گفتند ایمیل های من مهمترین ماجرا هستند و جریان های عمیقی از خشم و عصبانیتی که در فرهنگ مان جاری شد.
می دانم که برخی نمی خواهند چیزی از این مسائل بشنوند مخصوصا از من. اما باید همه چیز را تمام و کمال بدانیم. درس هایی که از سال ۲۰۱۶ گرفتیم می تواند کمک کند مشخص کنیم آیا می توانیم دموکراسی مان را بهبود بخشیده و در آینده از آن محافظت کنیم و آیا به عنوان شهروند می توانیم جدایی ها را متصل کنیم. دلم می خواهد نوه هایم و تمام نسل های آینده بدانند واقعا چه اتفاقی افتاد. ما نسبت به تاریخ ــ و نسبت به جهانی نگران ــ مسئولیم تا وقایع را درست ثبت کنیم.
همچنین تجربه های دردناک پس از انتخابات را با شما درمیان می گذارم. خیلی ها از من پرسیده اند « چطور توانستی از تخت بیرون بیایی؟ » خواندن اخبار هرروز صبح مثل نمک روی زخم بود. هرگونه افشا و اهانتی آن را بدتر می کرد. دیدن اینکه کشورمان در پایین ترین نقطه ی جهان قرار دارد و ترس آمریکایی ها از اینکه بیمه سلامت شان ممکن است از آنها گرفته شود تا مالیات فوق ثروتمندان کم شود دیوانه کننده بود.
زمان هایی هست که فقط دلم می خواهد در بالشی فریاد بزنم.
اما به تدریج در مورد مسائل شخصی بهتر شده است-یا به اندازه ی قبل وحشتناک نیست. کمی فکر می کردم و می نوشتم، دعا می کردم، کلافه می شدم و گاهی بسیار می خندیدم. با همسرم و سگ هایمان تالی و میسی که این قضایا را بهتر از ما پذیرفته بودند به پیاده روی های طولانی در بیشه ها می رفتم. دورم را با دوستانم پر می کردم و به چند نمایشی که مردم سال ها به من می گفتند ببینم و تعداد زیادی HGTV رفتم. بهتر از همه، وقت گذراندن با نوه های فوق العاده ام، قصه های وقت خواب و آواز خواندن های در حمام بود که در طول ماه های سفرهای انتخاباتی دلتنگشان شده بودم. به نظرم این همان چیزی است که برخی « مراقبت از خود » می نامند. معلوم است که عالی است.
اکنون هروقت مردم از من می پرسند حالم چطور است می گویم به عنوان یک امریکایی از همیشه نگران تر هستم. اما به عنوان یک فرد حالم خوب است.
این کتاب ماجرای آن سفر است. نوشتن آن پالایش روان بوده است. دوباره با تمام وجود عصبانی و ناراحت می شدم. گاهی مجبور می شدم بلند شوم، دراز بکشم، چشمانم را ببندم و سعی کنم ذهنم را خالی کنم. سختی نوشتن این کتاب دلیل دیگری هم داشته است. نمی دانم چند بار پشت میز آشپزخانه ام نشسته ام، روی این صفحات کار کرده ام، یک خبر ناگهانی کارم را متوقف کرده است، سرم را تکان داده ام، آه کشیده ام و بعد خودکار قرمزم را برداشته ام و شروع به اصلاح کرده ام.
تلاش کرده ام با خاطرات دردناک سازش کرده و برخی از هیحاناتی که بیش از آنچه فکرش را بکنید روزهای کمپین را پر می کرد به تصویر بکشم. قبلا به دلایلی که تلاش می کنم توضیح دهم حس می کردم باید جلوی مردم محتاط باشم مثل اینکه بدون NET روی WIRE بودم. حالا این محافظه کاری را کنار گذاشته ام.
وقتی نوشتن را تمام کردم دوباره آماده ی رویارویی با آینده شدم. امیدوارم تا صفحه ی آخر کنارم باشید.
همیشه از اینکه نامزد حزب دموکرات بودم و از هموطنان امریکایی ام ۶۵۸۴۴۶۱۰رای دریافت کردم شکرگزار هستم. این میزان رای- بیشترین رایی که بعد از باراک اوباما یک کاندیدا دریافت کرده است- ثابت می کند که قباحتی که در سال ۲۰۱۶ با آن روبه رو بودیم کشورمان را تعریف نمی کند.
دلم می خواهد از تمام کسانی که در منزلشان پذیرایم بودند تشکر کنم؛ از تمام دختربچه ها و پسربچه هایی که با سرعت به آغوشم دویدند و با تمام قدرت به من دست دادند؛ و زنجیره ی طولانی افراد شجاع و ماجراجویی که به نسل ها قبل برمی گردد و عشق و قدرتشان داشتن چنین زندگی با ارزشی در کشوری که عاشقش هستم برایم ممکن کردند. از همه ی آنها ممنونم، علیرغم همه چیز قلب من سرشار از اینهاست.
این کتاب را با جمله هایی منتسب به یکی از آن راهگشایان، هریت تبمن، شروع کردم. بیست سال پیش گروهی از کودکان را دیدم که نمایشی درباره ی زندگی اش در خانهی روستایی قبلیاش در ابوبرن نیویورک اجرا کردند. آنها به خاطر این زن شجاع و مصمم که برخلاف انتظار، برده ها را آزاد کرد بسیار
هیجان زده بودند. هریت علیرغم تمام چیزهایی که با آنها روبه رو بود ایمانش به یک شعار ساده را از دست نداد: « ادامه بده. » ما هم اکنون باید همین کار را بکنیم.
***
باید سخت باشد. اگر سخت نباشد هرکسی می تواند از پسش بر بیاید. سختی است که فوق العاده اش می کند.

سریال لیگ شخصی آنها
***
 
 
/یادداشت ناشر/
هیلاری رادهام کلینتون زن انتخاب های سخت لقب گرفته است؛ ازدواج با بیل کلینتون، نامزدی ریاست جمهوری، قبول پست وزارت خارجه اوباما، فرستادن یگان ویژه دریایی به پاکستان برای دستگیری اسامه بن لادن،مداخله نظامی در لیبی ــ که اتفاقاً تبعات منفی بسیاری داشت ــ و...، بخشی از کارنامه های کاری اوست. ( هیلاری رادهام کلینتون، ۱۳۹۶، ۱۴ــ۱۳ )
همراهی وی با سیاست های دولت متبوع خود که از خلال خاطرات وی نیز پیداست، پیرنگ تابلوی زندگی او را واضح تر می سازد. حتی هنگامی که از واژه های دل انگیزی چون آزادی و دموکراسی سخن می گوید. « در واقع وقتی از رژیم های سرکوبگر خاور میانه انتقاد می کرد عمداً و به منظور خاصی نامی از عربستان سعودی به میان نمی آورد. کشوری که حکومت سلطنتی ارتجاعی آن را آمریکا برای ۶۰ سال گذشته به خاطر نفت، حمایت کرده است. عربستان سعودی دیر زمانی است که بزرگترین خریدار سلاح های پیشرفته ی آمریکا است، وال استریت ژورنال برآورد کرده است که فروشی را که اوباما برای سال ۲۰۱۰ تایید کرده است ممکن از ۶۰ میلیارد دلار تجاوز کند. در حالی که عربستان سعودی چوب لای چرخ اصلاحات دموکراتیک در سراسر منطقه می گذارد. » ( الیور استون، ۱۳۹۶، ۸۲۵ــ۸۲۶ )
مداخله سیاسی، مالی و ــ در مورد بحرین ــ حتی نظامی بخشی از تلاش های عربستان سعودی در منطقه است که بدون حمایت دولت آمریکا هرگز امکان بروز نمی یافت.
وی گاهی نیز به صراحت اعلام می کند که « همیشه با رئیس جمهور و تیم او موافق نبودم » ( هیلاری، ۱۳۹۶، ۳۶ ) اما بعد اذعان می دارد که رئیس جمهور درباره ی وی گفته است که « انتخاب هیلاری نشانه ای برای دوستان و دشمنان ما، بر عزم متعهدانه من برای بازسازی دیپلماسی ایالات متحده است. » ( همان، ۳۶ )
همراهی با سیاست های نتانیاهو و دوستان دست راستی لجوج وی، مقابله با سیاست هسته ای ایران برای جلوگیری از رویه ای که شاید کشورهای منطقه از آن پیروی کنند، ایجاد بحران های ساختگی برای تسلط دوباره بر آسیا و... نشانه ی روشنی بر تایید سخنان اوباما برای انتخاب هیلاری است.
باری کتاب « آنچه اتفاق افتاد » ، چنان که هیلاری رودهام کلینتون می گوید: فقط داستان او از شکستی است که در انتخابات سال ۲۰۱۶ خورده است. اما این همه ی ماجرا نیست. وی به درستی می گوید که بررسی کامل و جامع آنچه در این انتخابات رخ داد کار او نیست چراکه وی جزیی از این واقعه است لذا نمی توان آن را به طور کامل و جامع تحلیل کند.
اکنون نگاهی سریع و اجمالی به آمریکا ضرورتی اجتناب ناپذیر است. « آمریکا یکی از ۱۹۰ کشور عضو سازمان ملل است، جمعیت آن به تقریب ۳۱۸ میلیون نفر در سال ۲۰۱۰ میلادی برابر با ۳/۴ درصد جمعیت کل دنیا است. در عین حال بودجه نظامی آن در سال ۲۰۱۴ میلادی از مجموع بودجه نظامی تمام کشورهای دنیا بیشتر بوده است. » ( الیور استون، ۱۳۹۶؛ ۱۲ )
اما از این امپراتوری سراپا مسلح چه تولید می شود؟ آمریکا به دنبال برتری جهانی است و مردم دنیا بهای گزاف این برتری جویی را پرداخته اند؛ از هیروشیما و ناکازاکی، ویتنام، فیلیپین، کوبا تا سوریه و یمن و عراق و...
« پرونده سیاست خارجی آمریکا را در هر جا که باز کنیم وضع را به همین قرار می بینیم. اول زبان آوری و سخنان فریبنده و اندکی اقدام ترقی خواهانه و بعد اغلب رفتاری مزورانه و مرتجعانه » ( لئوهیوبرمن۱۳۹۳؛ ۴۸۰ ) گاه نیز از بیان صریح آن ابایی ندارند. اظهارات دیگ چینی، معاون رئیس جمهور آمریکا، مبنی بر اینکه جنگ علیه تروریسم شاید پنجاه سال یا بیشتر به درازا کشد، رمان ۱۹۸۴ ــ اثر بزرگ و پیشگویانه ی جورج اورول ــ را در ذهن تداعی می کند به نظر می رسد در حالی که تنها ابرقدرت دنیا برتری جویی جهانی اش را پی می گیرد، برای توجیه کنترل فزاینده اش بر جامعه و سرکوب فزاینده ی مردم به دستگاه حکومتی، چاره ای جز این ندارد که زندگی ما شهروندان جهان را با هراس مداوم و توهم جنگی پایان نیافتنی همراه سازد. ( جان پیلجر، ۱۳۹۲:۱۵ )
با تامل در آنچه گذشت درمی یابیم که در شرایط کنونی جهان، خانم کلینتون گزینه ی مناسبی برای پیشبرد اهداف سیاست گذاران آمریکا نیست گرچه وی بتواند با ۶۵.۸۴۴.۶۱۹ رای، بیشترین رایی را که تا کنون مردم آمریکا به یک رئیس جمهور داده اند را نیز کسب کند. در هر صورت خواندن کتاب آنچه اتفاق افتاد برای خواننده ایرانی فرصت مغتنمی است حتی اگر همه ی واقعیت انتخاب های سال ۲۰۱۶ را دربر نگیرد.
« فراموش نکنیم در آن حوزه ی دید و چشم اندازی که از سوی مدعیان اصلی در حزب های اصلی در بر گرفته می شود همیشه به افق مالکیت و تجارت یا کسب و کار محدود شده است. آنها خصلت های اقتصادی فرهنگ سرمایه داری را به عنوان خصایص ضروری انسانی پذیرفته اند... این فرهنگ را به شدت به فرهنگ ملی آمریکا تبدیل کرده اند... » ( هاوارد زین، ۱۳۹۳؛ ۷۳۷ )
این همان واقعیتی است که خانم کلینتون از آن سخن نمی گوید!

/درباره ی نویسنده/
هیلاری رادهام کلینتون اولین زنی است که در تاریخ ایالات متحده، نامزد ریاست جمهوری یک حزب بزرگ سیاسی شد. او پس از چهاردهه فعالیت در زمینه ی دفاع از حقوق کودک و خانواده در سمت وکیل، بانوی اول و سناتور به عنوان شصت و هفتمین وزیر امور خارجه ی آمریکا برگزیده شدــ از ۲۱ ژانویه ی ۲۰۰۹ تا ۱ فوریه ی. او یک همسر، مادر و مادربزرگ است.
برای تیمی که در سال ۲۰۱۶ همراهی ام کردند و از جان و دل برای آمریکایی بهتر، قوی تر و عادل تر مایه گذاشتند. کاندیدای شما بودن یکی از بزرگترین افتخارات زندگی ام بود.
***
اگر خسته ای ادامه بده،
اگر ترسیده ای ادامه بده،
اگر گرسنه هستی ادامه بده،
اگر می خواهی طعم آزادی را بچشی ادامه بده.

هریت تاب من
***
 
 
 
 
بخشی از متن کتاب آنچه اتفاق افتاد از هیلاری کلینتون