.

بخشی از متن کتاب دوبی سريع‌ترين شهر دنيا

مقاله ها
بخشی از متن کتاب دوبی سريع‌ترين شهر دنيا11 آذر 1400

 

بخش ۱: دوبی تکان می خورد

۱.  شن زار

انزوا: امنیت ناخواسته

شبه جزیره عربستان سرزمینی با آفتاب سوزان و شن های روان است. آفتابش چنان سوزان است که پوست انسان را می ترکاند. پهنه های نمک در شب های مهتابی می درخشد، پهنه هایی که قرن ها دست آدمی آن ها را لمس نکرده بود. صحرای عربستان دورنما و منظری به حال خود رهاشده است، که با سیاره زهره شباهتی بیش تر از کره زمین دارد.
صحرای عربستان به بزرگی مجموع آلاسکا، کالیفرنیا، و تگزاس است، و حتی یک رودخانه هم ندارد. در جاهایی از آن، زمین شکاف هایی به بزرگی گراند کانیون ( ۱) دارد. و بعد هوای آن. طوفان های خشک روزها و روزها می غُرّد و شن ها را به هزاران کیلومتر دورتر می پراکند. تابستان های صحرای عربستان چنان داغ است که هر انسان برومندی را هلاک می کند.
دوبی و امارات متحد عربی ( ۲) در گوشه جنوب شرقی صحرای عربستان، در منزوی ترین زاویه سرزمینی متروک و سترون واقع اند. در بعضی نقاط دیگر شبه جزیره، تمدن ها توانستند بر شرایط سخت چیره شوند و شهرهایی بنا کنند. اما سختی بقا در سرزمینی به پهنای ایالت مین ( ۳) ، که بعدها امارات متحد عربی را تشکیل داد، چنان بود که جمعیت آن برای مدتی بیش از یک هزاره، از ورود اسلام به آن جا در ۶۳۰ میلادی ( نهم هجری ) تا دهه ۱۹۳۰، از حدود ۰۰۰ ,۸۰ تن تجاوز نکرد ( ۱ ) ( ۴) .
حتی دریا نیز در توطئه منزوی نگاه داشتن آدمیان شریک بوده است. در بخش اعظم ساحل، به دشواری می توان زمین را از آب تشخیص داد. امواج بلند کیلومترها تداوم دارد و ساحل را با پوسته ای نمکی، که سَبخا ( ۵) نامیده می شود، می پوشاند. نوار ساحلیِ درآمیخته با سبخا هم برای زراعت نامناسب است و هم سفر را دشوار می کند. اگر در جای غلط پا بگذاری، پوسته همچون یخی نازک می شکافد و انسان، شتر، یا لندروور را در چاله ای از گل ولایِ نمک آلود فرومی کشد. شترهایی بسیار در چنین چاله هایی به مرگ مفاجات گرفتار شده اند.
در آب های کناره، ساحلِ پست خلیج فارس با صخره های مرجانی درآمیخته است؛ تپه های شنی متحرک برمی آیند و به جزیره های فروبوم تبدیل می شوند. بخش اعظم این ساحل برای دریانوردی مناسب نیست. استثنای عمده در این میان، انتهای شمالی و دوردست ساحل، یعنی تنگه هرمز است که کوه های حجّار در آن جا به دریا فرومی رود و لنگرگاه هایی برای دریانوردی قواسم ( ۶) ، عشیره ای عرب، ایجاد می کرد. کسانی که در مابقی ساحل زندگی می کنند ناچارند با نهرها یا شاخابه های سطحی کشندی ( ۷) ، که خور ( ۸) می نامند، سر کنند. نهر دوبی در آن خطه از همه نهرها بهتر است، و پناهگاه و مامنی مناسب برای قایق های کوچک و لنج ( ۹) ها به حساب می آید. اما این نهرها در بیش تر ایام تاریخ چنان سطحی و کم عمق بودند که کشتی ها باید در آب های ساحلی لنگر می انداختند، و مسافران با بَلَم ها یا قایق های چوبی به ساحل حمل می شدند.
درباره جنوب شرقی صحرای عربستان، قبل از چند صد سال پیش، چیز زیادی نمی دانیم. پیش از کشف نفت ــ و ورود تهویه مطبوع ــ این اراضی بیش از آن خشک و زمخت بود که جز اندکی از مردمان جان سخت کسی بتواند بر آن ها زندگی کند. کسانی که به سختی در آن جا گذران می کردند، تا حدود پنجاه سال قبل، در شمار عقب مانده ترین مردم گیتی بودند. هیچ تنابنده ای بر هستی آن ها، که با گرسنگی و تشنگی پیوسته آمیخته بود، و نیز بر غذای آن ها که از خرما و شیر شتر تجاوز نمی کرد، حسد نمی برد. آن جماعت ژنده شب ها را در هوای آزاد در کنار آتش برافروخته حلقه می زدند، از حافظه شعر می خواندند، و شجره نامه های قبیله ای و پیچیده خود را که به هزاران سال پیش مربوط می شد بازگو می کردند. اندک کسی به سراغ آنان می آمد، و از آن بدتر، کم تر کسی مدتی با آن ها باقی می ماند.
در دیگر جاها، امپراتوری ها برمی آمدند و فرومی افتادند، و تمدن ها را پیروزی ها و مستعمره کردن ها دگرگون می کرد. درست در آن سوی ساحل، امپراطوری قدرتمند ایران در شش قرن قبل از میلاد مسیح سر برآورد و به نیرومندترین نیروی روی زمین تبدیل شد. ایرانی ها گه گاه به اکراه تاخت وتازی به آن سو می کردند، و مدت ها بر قسمت هایی از ساحل و بر بخش اعظم عمانِ همسایه تسلط داشتند. اما آنان به عشیره های صحرانشین در کرانه های خلیج فارس توجه چندانی معطوف نمی کردند و حواس شان بیش تر بر اراضی ثروتمند متمرکز بود.
حتی پیشرفت های عصر طلایی اعراب، بین سده های هشتم تا سیزدهم میلادی ( قرن های دوم تا هفتم هجری قمری ) بر ناحیه سفلای خلیج فارس تاثیری نکرد. عرب ها در آن دوران به نیرومندترین نژاد روی زمین تبدیل شدند، و امپراتوری آنان از چین تا اسپانیا گسترده بود. آن ها با استفاده از کشتی های مجهز به بادبان های رومی ( که لاتین ( ۱۰) می خواندند ) و ابزار اسطرلاب دریانوردی، ارباب دریاها شدند. اما بندرهای اصلی اعراب فاصله
های بعید داشتند. بندرهای کوچک جنوب شرقی صحرای عربستان به راه های تجارتی نزدیک بودند، اما خارجی ها به ندرت در آن ها امکان حضور می یافتند. آثار باستانی که به دست باستان شناسان امارات متحد عربی نظیر پیتر هلی یر ( ۱۱) کشف شد، نشانگر تجارت با بین النحرین است که از حدود شش قرن قبل از میلاد آغاز شده بود. به زمان تولد عیسی مسیح، ملاحان محلی تا چین دوردست رفت وآمد داشتند. خرده سفال های کشف شده بر این امر گواهی می دهند. در عین حال، این پیشینیان چیز چندانی از خود باقی نگذاشتند. هیچ ویرانه چشمگیر یا نشانه ماندگاری از حضور گذشته آنان بر جا نیست.
فقط اندکی از آن امواج تکان دهنده دانش و معرفتی که تمدن بشری را شکل داد به خلیج فارس نفوذ کرد. تاریخ به سادگی در جاهای دیگر اتفاق می افتاد.
استفن لانگریگ ( ۱۲) ، از صاحب منصبان ارتش بریتانیا، در ۱۹۴۹ در نشریه انجمن سلطنتی آسیای مرکزی ( ۱۳) چنین نوشت: « آن ها از امنیتی ناخواسته برخوردار بوده اند، و زندگی هایی را زیسته اند که یادگار صدها نسل بوده است، آن هم در شرایطی که دیگران به زحمت می توانستند تحمل کنند. »
سوی دیگر شبه جزیره عربستان، غرب آن جا، مکان حرکت و فعالیت بود. شهرهای سرزنده کاروانی در حوالی بحر احمر ( دریای سرخ ) از مردمان و تجارت حمایت می کردند. در یکی از آن ها، مکه مقدس، در حوالی ۵۷۰ بعد از میلاد مردی پا به دنیا نهاد که به بازرگانی پرهیزکار تبدیل شد. او از مراقبه و تفکر در انزوای کوهستان ها لذت می برد. در یکی از دفعات این مکاشفه ها، فرشته ای از جانب پروردگار او را به نبوت مبعوث کرد. بازرگان به حالت مردی دگرگون شده به مکه بازگشت. وی به تعلیم مردم پرداخت و به عنوان محمد پیامبر خدا شناخته شد. مردم مکه به پیام او اعتمادی نداشتند. پس محمد پیروان اندک خود را در سال ۶۲۲م به مدینه برد. این واقعه، یا هجرت، مبدا و سرآغاز تقویم اسلامی قرار گرفت. محمد و پیروانش البته به مکه بازگشتند و آن را فتح کردند، و وقتی محمد ( ص ) در ۶۳۲م/۱۱ ه. وفات یافت، دین اسلام در بخش اعظم شبه جزیره عربستان رواج یافته بود، و حتی در ناحیه دورافتاده صحرا، جایی که به دوبی تبدیل شد، جان هایی دل به پیام او سپرده بودند. ( ۳ )
 

آخرین مرز

تا دهه ۱۹۴۰، غرب هنوز به درستی نمی دانست که در پهنه هایی که اکنون عمان، عربستان سعودی، و امارات متحد عربی را تشکیل می دهد چه نهفته است. تا آن زمان، افریقا و جنوبگان ( قطب جنوب ) پیموده شده، مبدا رود نیل قدم به قدم شناخته گشته، و قطب شمال فتح شده بود. اما نواحی درونی شبه جزیره عربستان آخرین نقطه کور، آخرین مرز ناشناخته، بر نقشه کره زمین بود.
در دهه ۱۹۴۰، مردم حدس می زدند که سرچشمه تاخت وتاز مصیبت بار ملخ هایی که غرب افریقا را تاراج می کردند، مرکز صحرای مخوف عربستان، ربع الخالی ( ۱۴) است، شن زاری برهوت به بزرگی ایالت تکزاس. آخرین پویشگر بزرگ بریتانیایی، به نام ویلفرد تسیگر ( ۱۵) ، ملخ ها را بهانه کرد تا آن منطقه نادیده را بپوید. تسیگر از صاحب منصبان بریتانیایی بود که در افریقا زاده شده و مامور ناحیه دارفور ( ۱۶) در سودان بود، مکانی که عشق زندگی صحرایی را در او کاشت.
تسیگر به جای آن که بعد از جنگ جهانی دوم به انگلستان بازگردد، شتابان عازم صحرای عربستان شد. در عمان، جماعتی از بادیه نشینان را برانگیخت تا با شترهای شان راهنمای او در طول ربع الخالی شوند ( ۱۹۴۸ ) . وی که ردای بادیه نشینان پوشیده و همچون آنان ریش گذاشته بود، در آن جا نه ملخی یافت و نه هیچ چیز جالب نظر دیگری. او و همراهانش که ماه ها با پای برهنه و با مشقت از توده های شنی بالا و پایین می رفتند، تقریبا هیچ چیزی پیدا نکردند ــ نه سایبانی، تقریبا نه آبی، و نه آثاری از بشریت.
گذر تسیگر از ربع الخالی با آن چه دیگران در هزار سال قبل، یا در هر وقت دیگری از زمان اهلی شدن شتر در اواخر هزاره دوم قبل از میلاد کرده بودند، تفاوت چندانی نداشت. شترها بر دامنه سیاحت اعراب شرق بسیار افزوده و مشوق مهاجرت و رفت وآمد، تجارت، و درآمیختن فرهنگ های منزوی بودند. باریکه ای از صحرا که به امارات متحد عربی امروز تبدیل شد، در سده های دوم و ششم میلادی، زمانی که امواج پیشگامان عرب آن چه را امروزه یمن و عربستان سعودی است می پویید، حتی مهاجرانی را به خود جذب کرد. آن مهاجران در قبیله هایی عشیره ای گرد هم آمدند. قبیله هایی که هنوز بر جامعه امارات متحد عربی حکمرانی می کنند.
اراضی بایر و لم یزرع امارات متحد عربی احتمالاً در آن روزها جذابیتی کمی بیش تر داشت؛ زمین آن جا همواره چون امروز خشک و سترون نبود. مسافران کاروان ها احتمالاً راحت تر بودند ( ۴ ) . شاهد این مدعا، بسترهای خشک رودهایی است که زمانی آن خطه را سرسبز و شاداب می کردند. در ۱۹۹۲، در پویشی که در عمانِ دورافتاده صورت گرفت، بقایای ویران شهر افسانه ای اوبار ( ۱۷) کشف شد که به روایت قرآن کریم مردمانش چنان
گناهکار بودند که خداوند آن را ویران کرد. بخشی از شهر را غاری زیرزمینی در خود فروبرد، و ساکنان آن وقتی منابع آب آن جا خشکید پراکنده شدند ( ۵ ) .
در اواخر دهه ۱۹۳۰، برتران تامس ( ۱۸) ، پویشگر بریتانیایی که جنوب شرقی صحرای عربستان را ظرف شش سال زیر پا گذاشت، قبیله نشینانی را ملاقات کرد که به او گفتند بارش باران در زمان حیات آن ها قطع شده است و بدین سبب که محصول خرما به نصف کاهش یافته کشاورزان زمین های خود را ترک کرده اند ( ۶ ) .
در امارات متحد عربی چیز زیادی از پیشینیان عرب باقی نمانده است، به جز چند قبرِ کندوی عسل مانند که با تل های سنگ بنا شده است. باستان شناسان در آن جا آثاری نیز از ماندگاه های ابتدایی و شبکه های ساده آبیاری ــ که فلج نامیده می شوند و هنوز مورد استفاده اند ــ یافته اند.
 

پرستش ماه، مسیحیان، و مسلمانان

کم تر تجربه ای مثل گذراندن یک شب در صحرا فرح بخش و سِحرآمیز است. وقتی آسمان رو به تاریکی می رود، قرص ماهی عظیم و درخشان در افق ظاهر می شود، چنان درخشان که گویی شخصی آسمان را در همان لحظه سابیده و شسته است. در اطراف ماه، میلیاردها ستاره همچون بلورهای صیقلی داده شده می درخشند. بهشت هرگز چنین نزدیک به نظر نمی رسد. تجربه یا احساسی کمابیش مذهبی است.
به واقع هم تجربه یا احساسی مذهبی است ــ یا پیش از ورود اسلام چنین بود. بسیاری از عرب های ساکن نواحی سفلای خلیج فارس، ماه و ستاره ها را می پرستیدند. برخی در برابر خورشید ترسناک، که هر صبحگاه ورود نیرومندش را در آسمان صاف و شفاف به رخ می کشید، عبادت می کردند. معبدی برای خدای خورشید در شهرک الدور، اکنون ام القرین، که احتمالاً بزرگ ترین ماندگاه ساحل سفلای خلیج فارس به هنگام میلاد عیسی مسیح بود، ساخته بودند ( ۷ ) .
عرب های خلیج فارس عیسی مسیح را نیز می پرستیدند. در ناحیه ای که اکنون امارات متحد عربی است، کلیساهایی پراکنده وجود داشته است، از جمله صومعه ای با اهمیت از کلیسای نستوری که با سنگ های عسلی رنگ و پوست درختان خرما بنا شده بود. بقایای آن، که همین چند سال پیش در جزیره ای در ابوظبی، نه خیلی دور از دوبی، از دل خاک بیرون کشیده شد، احتمالاً به قرن چهارم میلادی مربوط می شود. دهکده ای از راهبان نستوری در این جزیره قرار داشت که ساکنانش در انزوای مطلق می زیستند، و به
آب تازه دسترسی اندکی داشتند. آنان، علاوه بر عبادت، به برادران شان در هند مروارید می فروختند. این صومعه، در قرن هشتم، درست بعد از ورود اسلام، به اوج رونق خود رسید. مسیحیت در جنوب شرقی صحرای عربستان در قرن نهم از میان رفت ( ۸ ) .
اسلام با نامه ای از حضرت محمد ( ص ) به ناحیه سفلای خلیج فارس وارد شد. آن حضرت، در سال ۶۳۰م/ ۹ ه. رسولی به شهری کوهستانی در عمان فرستاد تا مردم را به اسلام دعوت کند. عمانی ها می دانستند که مسلمانان غرب صحرای عربستان بیش از آن نیرومندند که بتوان نادیده شان گرفت. شیوخ عمانی دریافتند که زمان برقراری دوستی با آن ها فرارسیده است. پس هیئتی به خدمت پیامبر در مدینه فرستادند. هیئت در آن جا به نمایندگی از عمانی ها، که شامل عرب هایی بودند که در امارات متحد عربیِ کنونی زندگی می کردند، به اسلام مشرف شدند. پیامبر آن قبایل دوردست را به جرگه پیروان خود پذیرفت. سپس، هیئتِ اسلام آورده را با مربی و راهنمایی امین به وطن بازگرداند. وظیفه مربی این بود که طریقه صواب عبادت و طهارت را به آنان تعلیم دهد ( ۹ ) .
اما پذیرش اسلام از سوی عمانی ها ظاهرا فراگیر نبود. افرادی بودند که هنوز برای توقف پرستش بت های خود آمادگی نداشتند ( ۱۰ ) . بعد از رحلت حضرت محمد در ۶۳۲م/۱۱ه، شورشیان ضد اسلام در شبه جزیره عربستان، و از جمله در ناحیه ای که اکنون امارات متحد عربی است، قیام کردند. در بندر دیبا ( ۱۹) در ساحل شرقی صحرا، که حالا با دو ساعت رانندگی از آن به دوبی می رسیم، شیخی به نام لقیت ابن مالک ( ۲۰) از فرصت آشوب و ناآرامی استفاده کرد و اعلام داشت که ترک اسلام گفته است. او و پیروانش به پرستش بت خود بازگشتند ( ۱۱ ) .
این جریان، باعث بروز یکی از خونین ترین نبردها در سرزمینی شد که حالیه امارات متحد عربی خوانده می شود. در ۶۳۲ م/۱۲ه، ابوبکر سپاهی گزاف از جنگجویان را برای سرکوب مرتدان گسیل داشت، و این سپاه با کمک نیروهای متحدش از عمان و بحرین به دشت دیبا سرازیر شد.
این شهر به هیچ رو موقعیت سوق الجیشی مناسبی برای دفاع نداشت. شورشیان بین دریا و صخره های ناهموار به دام افتادند. نبرد خیلی کوتاه بود و بیش از یک روز طول نکشید. سپاهیان ابوبکر به خدمت مرتدان رسیدند و بیش از ده هزار تن از آنان را به قتل رساندند. کشته شده ها را در قبرستانی دفن کردند؛ سنگ های پراکنده قبرهای آنان هنوز برجاست. سپاهیان اسلام با اسیران فراوان پیروزمندانه به خانه بازگشتند. دیبا دیگر هرگز اهمیت خود را بازنیافت، سرنوشتی که بسیاری از مردم آن را نتیجه
ارتدادش می دانند. پس از این نبرد، جنوب شرقی صحرای عربستان کمابیش ۱۰۰ درصد مسلمان شد. مذهب اسلام بر سراسر زندگی مردم آن ناحیه چیرگی یافت.
به این ترتیب، قبایل پراکنده عرب به برکت اسلام وحدت پیدا کردند. آرامش و شکیبایی ایمانی باعث نزدیک تر شدن شیوخ به مردم شد. پس اسلام به بیرون از عربستان رسوخ کرد. مومنان مسلمان بر ایران و ثروتمندترین ایالت های امپراتوری روم چیره گشتند و امپراتوری پنهاوری بنا نهادند. این فتوحات، احساس غروری در عرب های صحرانشین پدید آورد که تا به امروز باقی است. حتی قرن ها بعد که اعرابِ منزوی دریافتند که در قیاس با دیگران عقب مانده اند، باز اعتماد به نفس خویش را حفظ کردند. تسیگر در اواخر دهه ۱۹۴۰ به این احساس غرور و برتری، خاصه در میان صحرانشینان، اشاره می کند و می گوید آنان از سختی زندگی خود احساس غرور می کنند و به آزادی بیش تر از هر چیز ارزش می گذارند. تسیگر این مردان رداپوش و موبلند را با اتومبیل و هواپیما و دیگر ظواهر مدرنیت آشنا کرد. اما بادیه نشینان هیچ یک از این ها را نمی خواستند. از اسباب مدرن، تنها چیزی که چشم آن ها را گرفت تفنگ بود ( ۱۲ ) .
 

دموکراسی مردمی

در طول قرن هایی متمادی که به اعصار تاریخیِ غیرمدون دامن می کشید، قبایل سرزمینی که امارات متحد عربی را تشکیل داد، گاهی دهکده نشین و گاهی چادرنشین و صحراگرد بودند. قبیله ای ممکن بود صد سال به پرورش خرما و چارپایان بپردازد، و سپس مورد هجوم قرار گرفته و به صحرا فراری شود، و به نوبت خود به غارت شهرها و دزدیدن حیوانات مشغول گردد. این نقش پس از گذشت چندین سال جابه جا می شد. صحرانشینان بر ناحیه ای دارای آب چیره می شدند و شروع به کشت و زرع می کردند. و این بار دهکده نشینانی که آن ها پراکنده بودند صحرانشین و یاغی می شدند.
به هر صورت، هستی آنان شکننده و بی ثبات بود. زمین مزروعی و آب کافی وجود نداشت تا همگان بتوانند کشاورزی کنند، و مردم بیش از آن فقیر بودند که به تجارت مشغول شوند. اندک کسی از تجمل یک کارراهه شغلی واحد برخوردار بود. مردان ایلیاتی معمولاً در زمستان با چارپایان خود در صحرا سر می کردند، و در تابستان به ماهی گیری می پرداختند، یا به دنبال مروارید به دریا شیرجه می رفتند.
این نوع زندگی را در جنوب شرقی صحرای عربستان وجود شتر ممکن می کرد. این حیوان صبور تنها وسیله ای بود که گذر از صحراهای بی آب و علف را ممکن می ساخت. این وضع تا دهه ۱۹۵۰ ادامه داشت. بادیه نشینان هزاران کیلومتر را با یک تفنگ، کاسه ای برای پخت وپز و دم کردن قهوه، خیکی پر از آب، و توبره ای مالامال از خرما می پیمودند. آنان می دانستند که اگر شترشان بمیرد آن ها هم خواهند مرد، پس آب را اوّل به حیوان شان می دادند. اعراب گاهی نیز شترهای شان را کباب می کردند و می خوردند. شیر شتر برای مدت ها آنان را از آب بی نیاز می کرد. تا دهه ۱۹۹۰ هم شهرنشینان دوبی در حیاط های شان شتر نگاه می داشتند و شیر آن را می نوشیدند. هر بقالی در شهر هنوز شیر تازه شتر می فروشد، چون عرب هایی بسیار از طعم شیر گاو خوش شان نمی آید.
در ایامی که هنوز بریتانیایی ها علاقه ای به این ناحیه پیدا نکرده بودند، یعنی تا قرن نوزدهم میلادی، سرزمینی که به دوبی و امارات متحد عربی تبدیل شد، قلمرو قبیله ها بود و جزء هیچ مملکتی محسوب نمی شد. شیوخ قبایل، برخلاف رهبران امروزی امارات، هیچ گونه ادعای مقام و ثروت موروثی نداشتند. اقتدار آنان از نوعی دموکراسی مردمی سرچشمه می گرفت. یک شیخ باید ثابت می کرد که شجاع تر، خردمندتر و سخاوتمندتر از رقیبان خویش است.
شیوخ قبیله قلمرو خود را اداره می کردند. به ازای دادن شغل و عطایا، خواهان وفاداری بودند. هرگاه نزاعی درمی گرفت، شیخ و مردان او سوار بر شتر به دهکده محل نزاع می راندند و چادری به منزله مجلس برپا می کردند. سپس افراد را به طرح شکایت خود فرامی خواندند و درجا حکم لازم را صادر می کردند.
شیوخ گاهی مورد بی مهری قرار می گرفتند. در چنین اوقاتی، اتباع آنان یا به شیخی رقیب روی می کردند یا به مکانی می کوچیدند که شیخی بهتر بر آن حکمرانی داشت. چنین جریانی همین اواخر، یعنی در ۱۹۶۸، اتفاق افتاد. در آن سال، هزاران تن از اعضای قبیله زاب ( ۲۱) از دست حکمران راس الخیمه به ستوه آمدند و دسته جمعی به ابوظبی کوچیدند ( ۱۳ ) .
از آن دموکراسی مردمی این روزها چندان خبری نیست. دوبی و دیگر شیخ نشین ها هنوز تحت حکمرانی شیوخ قبایل اند، ولی شیوه های دموکراتیک سست شده است. حکمران دوبی، شیخ محمد ابن راشد المکتوم، هنوز به هنگام بروز اختلاف و نزاع تشکیل مجلس می دهد، اما شهر بیش از آن گسترده شده است که فرصت و امکانی برای رسیدگی شخصی به مشکلات فردی باقی بگذارد، و این امور را امروزه دیوانسالاران انجام می دهند ــ یا نمی دهند.
حکمرانان امارات متحد عربی اکنون قدرت و مشروعیت خود را از طریق از طریق اعطای یارانه های سخاوتمندانه به شهروندان حفظ می کنند و وفاداری آنان را از این راه به دست می آورند. اکثریت مردم از این معامله نانوشته، که در بیش تر نواحی خلیج فارس مرسوم است، راضی اند. شیوخ، به ازای بهبود سطح زندگی شهروندان، شامل شغل، مسکن، مراقبت درمانی، و آموزش، حمایت عمومی را کسب می کنند. خودکامگی قبیله ای یکی از قدیمی ترین راه های سازماندهی به جامعه است، و تنها شکلی از حکمرانی است که مردم امارات شناخته اند و می شناسند.
 
 
 
 
بخشی از متن کتاب دوبی سريع‌ترين شهر دنيا