.

بخشی از متن کتاب راز سرمایه چرا سرمایه‌داری در غرب موفق می‌شود و در جاهای دیگر شکست می‌خورد؟

مقاله ها
بخشی از متن کتاب راز سرمایه چرا سرمایه‌داری در غرب موفق می‌شود و در جاهای دیگر شکست می‌خورد؟23 آذر 1400



 
بخشی از کتاب راز سرمایه
 
 
پیشگفتار مترجم
هرناندو دو سوتو بنیانگذار و رئیس « موسسه آزادی و دموکراسی » ( ۳) در شهر لیما ( ۴) ، پایتخت کشور پرو است. مجله اکونومیست این موسسه را یکی از دو گروه مهم از « کارشناسانی در جهان می داند که در مورد مسائل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مشورت می دهند و اظهارنظر می کنند. » ( ۵) اخیراً، مجله تایم دو سوتو را یکی از پنج نوآور برجسته امریکای لاتین در قرن بیستم معرفی کرده است. او متولد پرو است و به عنوان یک اقتصاددان در سازمان تجارت جهانی و همچنین به عنوان مدیر ارشد اجرایی یکی از بزرگ ترین شرکت های مهندسی در اروپا خدمت کرده است.

دو سوتو یک استاد معمولی در رشته اقتصاد نیست، بلکه در حال حاضر یکی از مجرب ترین اقتصاددانان جهان است که توانسته با پیشنهادات عملی خود، بر نحوه تصمیم گیری سیاستمداران تاثیرات قابل ملاحظه ای بگذارد. شاید دلیل آن به علت دو کتابی که او منتشر کرده و به ویژه کتاب دوم باشد. کتاب اول تحت عنوان راه دیگر در سال ۱۹۸۶ منتشر شد و در سال ۱۹۸۷ به بیش از ده زبان دنیا ترجمه گردید و پرفروش ترین کتاب سال در امریکای لاتین بود. در این کتاب، دو سوتو افکار خود را در مورد موانع دیوانسالاری که بر سر راه فقرا در کشورهای در حال توسعه جهت عبور از راه های رسمی برای تاسیس کسب وکار خصوصی وجود دارد، بررسی می کند. هزینه های بالای عبور از راه های رسمی، موجب می شود که آنها به سوی بخش غیررسمی اقتصاد گرایش پیدا کنند.

کتاب دوم او تحت عنوان راز سرمایه که در پیش روی دارید در سال ۲۰۰۰ به چاپ رسید. این کتاب موجب شده است که دو سوتو با حضور فعال خود در کشورهای در حال توسعه تبدیل به یک شخصیت بین المللی بشود. تاکنون رهبران بیش از ۲۰ کشور جهان از افغانستان گرفته تا مکزیک و روسیه به پیشنهادات او گوش فرا داده و راهکارهای او را اجرا کرده اند. اخیراً در جریان مجمع جهانی اقتصاد در داووس ( ۶) سوئیس، بیل کلینتون ( ۷) ، رئیس جمهور سابق امریکا، از اندیشه های او دفاع کرد. ( ۸)
دو سوتو، در عین متانت و بردباری، با انگیزه زیاد و انرژی فوق العاده، اندیشه ها و افکارش را به مخاطبانش عرضه می کند. اما باید قبول کرد که او نه تنها یک سخنران مجرب و تحلیل گر اقتصادی ماهر است، بلکه بسیاری از کشورها راهکارها و پیشنهادات او را در عمل تجربه کرده اند. علاوه بر دو کشور پرو و اِل سالوادور که سال ها قبل اصلاحاتی را براساس دیدگاه های دو سوتو آغاز کرده، دولت های مصر، فیلیپین، هُندوراس و هاییتی نیز از همکاری های دو سوتو و موسسه تحقیقاتی اش برخوردار بوده اند.

محور اصلی مباحث دو سوتو در کتاب راز سرمایه، برخلاف نظرات مارکس و انگلس، چیزی جز احترام به حق مالکیت خصوصی افراد نیست. دو سوتو معتقد نیست که کلید موفقیت سرمایه داری در حمایت از نظام حقوق مالکیت تثبیت شده کنونی نهفته است. برعکس، او معتقد است که سرمایه داری تنها زمانی می تواند بر تهدیدهایی مانند تروریسم غلبه کند و به رشد و پویایی خود ادامه دهد که نظام حقوقی کنونی را به گونه ای تغییر دهد که اکثریت مردم احساس کنند قانون از آنها حمایت می کند.

لازمه به وجود آوردن چنین احساسی در اغلب کشورهای در حال توسعه و کمونیستی سابق گنجاندن موارد جدیدی در نظام کنونی است. یکی از آن موارد، نظام حقوقی جدیدی است که فقرا و منابع ثروت هنگفت آنها را با قدرت وارد نظام رسمی کند. یکی از بهترین نشانه های تغییرات و اصلاحات، همواره برنامه های عظیمی است که در آن قانون به طور همه جانبه از نظام مالکیت رسمی حمایت می کند. اما متاسفانه این نظام حقوقی از دید مردم فقیری که در آن سوی قانون رسمی زندگی می کنند و مالکیت رسمی ندارند غیرعادلانه است و رسمیت ندارد.

براساس یافته های دو سوتو، که نتیجه مطالعات وی بر روی بخش های فراقانونی یا « خارج از قانون » ( ۹) در چندین کشور در حال توسعه است، این حقوق مالکیت غیررسمی در برخی موارد شامل دارایی ها ــ همانند زمین و خانه سازی روی زمین ــ می شود که ارزش آنها میلیاردها دلار تخمین زده می شود. نظام مالکیت غیررسمی که وی آن را مالکیت « خارج از قانون » ( ۱۰) می نامد، موجب می شود که چنین دارایی هایی صرفاً « سرمایه های بیکار یا مرده » ( ۱۱) تلقی شوند و این وضعیت باعث شده که استفاده از این دارایی ها حتی به عنوان وثیقه برای دریافت وام جهت شروع یک فعالیت تجاری یا اقتصادی، کاری مشکل و گاه ناممکن باشد. همچنین به نظر نمی رسد که انتقال این حقوق مالکیت از بخش غیررسمی به بخش رسمی، که سرمایه را آزاد ساخته و انگیزه برای رشد اقتصادی ایجاد می کند، کار چندان آسانی باشد. به گفته دو سوتو، « در تمامی کشورهای پیشرفته صنعتی، ایجاد یک نظام حقوقی کارآمد و فراگیر مقدم بر رشد اقتصادی و توسعه سریع بوده است. »

دو سوتو در این کتاب می گوید: « زمان بیشترین کامیابی نظام سرمایه داری زمان بحران آن است. » با این کلمات، وی درک ما را از اینکه سرمایه چیست و چرا از زمان سقوط کمونیسم، سرمایه داری نتوانسته است برای اکثریت مردم جهان سرمایه ایجاد کند، دگرگون می کند. پنج سال قبل، دو
سوتو و تیم تحقیقاتی او کتاب های خود را بستند و چشمان خود را باز کردند و به خیابان های کشورهای در حال توسعه و کمونیستی سابق قدم گذاشتند تا آمار و ارقام جدیدی را در مورد آنچه که مردم در داخل و خارج از اقتصاد زیرزمینی به دست می آورند جمع آوری کنند. یافته های آنها چشمگیر است. این یافته ها نشان می دهند که فقرای جهان دارایی های لازم با ارزش فوق العاده بالایی را برای سرمایه داری موفق انباشت کرده اند. ارزش این دارایی ها چندین برابر کل ارزش کمک ها و سرمایه گذاری های خارجی است که از سال ۱۹۴۵ تاکنون کشورهای عقب مانده و در حال توسعه دریافت کرده اند.

پس چرا این کشورها هنوز به طور نسبی عقب مانده هستند؟ عامل اصلی بازدارنده این است که آنها آگاهی های لازم را از فرایندی که این دارایی ها را به سرمایه نقدی ــ نوع سرمایه ای که ثروت جدید خلق می کند و در هزاران بخش قانونی مالکیت که ما قبول داریم پنهان است ــ تبدیل می کند، ندارند. از نظر دو سوتو چگونگی عملکرد این فرآیند، « راز سرمایه » است. در این کتاب، او برای کشف این راز، با دقت و وضوح جوابی بدیع و تحلیلی می دهد. البته او یادآوری می کند که کشورهای پیشرفته جهان در دوران انقلاب صنعتی بحران هایی را تحمل کرده اند، هنگامی که آنها هم خود، کشورهای جهان سومی بودند که با بازارهای سیاه، مافیای پرنفوذ، فقر گسترده و نادیده گرفتن آشکار قانون دست و پنجه نرم می کردند. کتاب راز سرمایه کتابی الهام بخش و به موقع از نظر اهمیت بین المللی است که پیشنهاداتی اساسی را برای رساندن منافع نظام سرمایه داری به همان مردمی که تاکنون قربانی این نظام بوده اند، ارائه می دهد.
 
سپاسگزاری
 
۱. از جناب آقای دکتر عباس عدالت استاد برجسته ریاضیات و کامپیوتر کالج امپریال دانشگاه لندن برای اهدا کتاب و ایجاد انگیزه در من برای ترجمه آن سپاسگزاری می نمایم. به خاطر تشویق های دائمی پروفسور عدالت بود که کار ترجمه این کتاب به سرعت پایان پذیرفت.
۲. فرصت را برای ابراز تشکر صمیمانه از جناب آقای دکتر وحید نوشیروانی استاد برجسته اقتصاد دانشگاه کلمبیا در نیویورک برای نوشتن مقدمه ای تحلیلی و مستدل برای ترجمه این کتاب مغتنم می شمارم.
۳. همچنین از مسئولین محترم نشر نی به ویژه جناب آقای جعفر همایی مدیرعامل محترم این موسسه که از هیچ کوششی در انتشار هرچه بهتر و سریع تر این کتاب دریغ ننموده اند، سپاسگزاری می نمایم.
۴. و بالاخره مهم تر از همه، از همسر ارجمندم خانم الهه حاج عظیمی که با دقت و وسواسی قابل تقدیر تمامی دستنویس مرا ــ حتی گاهی دو یا سه بار ــ مطالعه و ویرایش نموده و بنابراین متن این کتاب را رساتر و شیواتر کردند، قدردانی می نمایم و ترجمه این اثر را به او تقدیم می کنم.
۵. همچنین از همکاری ارزشمند جناب آقای جعفر خیرخواهان که در پایان کار متن این کتاب را دقیقا مطالعه کرده و چندین پیشنهاد ارزنده ارائه نمودند، تشکر و سپاسگزاری می نمایم.

تهران ـ آبان ۱۳۸۳
فریدون تفضلی
دانشگاه شهید بهشتی
دانشکده علوم اقتصادی و سیاسی
 
۱.  پنج راز سرمایه
مسئله اساسی درک این نکته است که چرا آن بخش از جامعه بشری در گذشته که من بدون تردید آن را نظام سرمایه داری می نامم توانست زیر حبابی بلورین، جدا از بقیه آن جامعه، زندگی کند و چرا نتوانست به کل جامعه گسترانده شود و تسخیرش کند؟... چرا نرخ بالای تشکیل سرمایه تنها در بخش های معین و نه در کل اقتصاد بازاری آن زمان ممکن بود؟
فرناند برودِل ( ۱۲) ، چرخ های تجارت

زمان بیشترین کامیابی نظام سرمایه داری زمان بحران آن است. فرو ریختن دیوار برلین به بیش از یک سده رقابت سیاسی بین سرمایه داری و کمونیسم خاتمه داد. سرمایه داری به عنوان تنها شیوه ممکن برای سازماندهی عقلایی اقتصاد مدرن قد علم کرده است. در این لحظه از تاریخ، ملت های مسئول، انتخاب دیگری ندارند. در نتیجه، کشورهای جهان سوم و کمونیستی سابق، کم و بیش مشتاقانه، بودجه های خود را متوازن کرده، یارانه ها را کاهش داده، سرمایه گذاری خارجی را خوش آمد گفته و موانع تعرفه ای را از میان برداشته اند.
پاداش تلاش های شان [ اما ] ناکامی شدیدی بوده است. به بیان تلخ ماهاتیر محمد ( ۱۳) ، نخست وزیر [ سابق ] مالزی، از روسیه تا ونزوئلا، نیم خشم، « گرسنگی، شورش و غارت » بوده است. روزنامه نیویورک تایمز در یکی از سرمقاله های اخیر خود می نویسد: « اجحاف بازارها، بیمناکی نسبت به سرمایه داری و خطرات بی ثباتی در بسیاری از کشورهای جهان، اقتصاد بازاری مورد تحسین غرب در شفقِ پیروزی پس از جنگ سرد را از میدان به در کردند. » موفقیت نظام سرمایه داری، فقط در غرب، می تواند دستورالعملی برای فاجعه اقتصادی و سیاسی در جهان باشد.
امریکایی ها که هم از صلح و هم از رفاه بهره مند هستند، همواره خیلی راحت از کنار این آشوب ها در نقاط دیگر جهان می گذرند و آنها را نادیده می گیرند. نظام سرمایه داری چه مشکلی می تواند داشته باشد هنگامی که میانگین شاخص صنعتی « داو جونز » ( ۱۴) حتی بالاتر از سطحی می رود که سِر ادمون هیلری پیموده است؟ ( ۱۵) امریکایی ها به سایر کشورها نگاه می کنند و پیشرفت آنها را، هرچند آهسته و نابرابر، می بینند. مگر نه اینکه شما می توانید در مسکو همبرگر « بیگ مک » ( ۱۶) صرف کنید، در شانگهای ( ۱۷) ویدئو « بلوک بوستر » ( ۱۸) اجاره نمایید یا در کاراکاس ( ۱۹) به اینترنت دسترسی پیدا کنید؟

اما حتی در ایالات متحده نمی توان روی خبرهای بد به طور کامل سرپوش گذاشت. امریکایی ها شاهد هستند که کلمبیا در کنار یک جنگ داخلی سنگین بین چریک های دلال مواد مخدر و شبه نظامیان سرکوب گر قرار دارد، شورشی سخت را در جنوب مکزیک می بینند و همچنین متوجه هستند که قسمت عمده ای از رشد اقتصادی تحکمی آسیا به صورت فساد اقتصادی و هرج و مرج هدر می رود. در امریکای لاتین حمایت از بازارهای آزاد رو به زوال است: تا ماه مه سال ۲۰۰۰ میزان حمایت مردم از خصوصی سازی مشخصا از ۴۶ درصد به ۳۶ درصد کاهش یافته بود. از همه ناخجسته تر اینکه در کشورهای کمونیستی سابق، نظام سرمایه داری ناقص عمل کرده و افرادی که با رژیم های سابق در ارتباط بوده اند برای به دست گرفتن مجدد قدرت گوش به زنگ ایستاده اند. بعضی امریکایی ها احساس می کنند دلیل عمده رونق طولانی یک دهه ای آنها این است که هر قدر اوضاع و احوال بقیه جهان وخیم تر به نظر برسد، اوراق سهام و قرضه امریکا در حکمِ جایگاه امنی برای سرمایه بین المللی جذاب تر می شود.

در جوامع تجاری غرب نگرانی فزاینده ای وجود دارد مبنی بر اینکه شکست اکثریت کشورهای جهان برای پیاده کردنِ سرمایه داری، نهایتاً اقتصاد کشورهای ثروتمند را به رکود خواهد کشانید. از آنجا که میلیون ها سرمایه گذار با اندوه فراوان از دود شدن وجوه خود در بازارهای نوظهور مطلع شده اند، جهانی شدن خیابانی دوطرفه است: اگر کشورهای جهان سوم و و کمونیستی سابق نمی توانند از نفوذ غرب خلاص شوند، غرب هم نمی تواند خود را از آنها جدا کند. واکنش های مخالف سرمایه داری همچنین در خود کشورهای ثروتمند شدیداً رشد کرده است. شورش هم در سیاتل ( ۲۰) [ امریکا] در آستانه تشکیل اجلاس سازمان تجارت جهانی در دسامبر ۱۹۹۹ و هم چند ماه بعدتر، قبل از تشکیل اجلاس صندوق بین المللی پول و بانک جهانی در واشینگتن دی سی صرف نظر از تنوع شکایات، خشمی را که گسترش سرمایه داری با خود به همراه داشت نشان می داد. بسیاری کسان بنا کرده اند به یادآوری هشدار کارل پولانیی ( ۲۱) مورخ اقتصادی مبنی بر اینکه « بازارهای آزاد می توانند با جامعه در تضاد قرار بگیرند و به فاشیسم منجر شوند. » در حال حاضر ژاپن تلاش می کند از طولانی ترین رکود از زمان بحران بزرگ بیرون بیاید. اروپاییان غربی به سیاستمدارانی رای می دهند که به آنها « راه سوم » را وعده می دهند. این راه آنچه را پرفروش ترین کتاب فرانسوی، وحشت اقتصادی ( ۲۲) می نامد، رد می کند.
این زمزمه های هشداردهنده، هرچند نگران کننده هستند، تاکنون رهبران امریکایی و اروپایی را فقط تشویق کرده تا برای بقیه جهان همان توصیه های خسته کننده را تکرار کنند: پول های خودتان را تثبیت کنید، محکم بایستید، شورش های ناشی از کمبود مواد غذایی را نادیده بگیرید و صبورانه منتظر بازگشت سرمایه گذاران خارجی باشید.

البته سرمایه گذاری خارجی چیز خوبی است، هرچه بیشتر، بهتر. پول باثبات نیز خوب است، همچنین تجارت آزاد و عملیات بانکداری شفاف و خصوصی سازی صنایع دولتی و هر درمان دیگری که غرب برای مقابله با مسائل اقتصادی توصیه می کند. لیکن ما همیشه فراموش می کنیم که سرمایه داری جهانی قبلاً آزمون شده است. به عنوان مثال، در امریکای لاتین، از زمان استقلال آن از اسپانیا در دهه ۱۸۲۰ تاکنون، اصلاحات اقتصادی در جهت ایجاد نظام سرمایه داری حداقل چهار بار انجام شده، لیکن هر بار بعد از استقبال اولیه، مردم از سیاست های سرمایه داری و اقتصاد بازاری روی برگردانده اند. واضح است که این سیاست ها کافی نبوده و در واقع آن قدر ناقص بوده اند که می توان گفت تقریباً بلااثر بوده اند.

هنگامی که این سیاست ها شکست می خورند، غربی ها با نادیده گرفتن عدم کارآیی آنها، غالباً مردم کشورهای جهان سوم را برای نداشتن روحیه کارآفرینی یا نداشتن جهت گیری بازاری سرزنش می کنند. اگر این کشورها همگی به رغم آن توصیه های عالی نتوانسته اند ترقی کنند، به این دلیل است که یک جای کارِ این کشورها می لنگد: شاید دلیل اساسی، فقدان « رفورماسیون پروتستانی » ( ۲۳) باشد و یا اینکه مردم این کشورها از میراث بازدارنده اروپای استعماری آسیب دیده و یا اینکه ضریب هوشی آنها خیلی پایین است. اما این پیشنهاد که فرهنگ عامل تعیین کننده موفقیت مناطق مختلفی مانند ژاپن، سوئیس و کالیفرنیا است و از سوی دیگر فرهنگ، فقر نسبی مناطقی همان گونه متنوع مانند چین، استونی ( ۲۴) و باها ( ۲۵) در کالیفرنیا را توجیه می کند، یک پیشنهاد غیرانسانی بوده و قانع کننده نیست. تفاوت ثروت بین غرب و بقیه جهان آن قدر زیاد است که تنها به وسیله عامل فرهنگی قابل توجیه نیست. اکثر مردم به دنبال نعمات سرمایه هستند، تا حدی که بسیاری از آنها از بچه های سانچز ( ۲۶) گرفته تا پسر خروشچف ( ۲۷) به کشورهای غربی پناهنده می شوند.
شهرهای جهان سوم و کشورهای کمونیستی سابق مملو از کارآفرینان است. شما نمی توانید در یک بازار خاورمیانه قدم بزنید، به گردش بیرون از شهر در یک روستای امریکای لاتین بروید یا سوار تاکسی در مسکو بشوید بدون آنکه کسی نخواهد معامله ای با شما انجام بدهد. ساکنان این کشورها دارای استعداد، اشتیاق و توانایی چشمگیر برای کسب سود در حقیقت از هیچ هستند. آنها می توانند فناوری مدرن را به دست آورده و از آن استفاده کنند. اگر چنین نبود، شرکت های امریکایی برای جلوگیری از استفاده غیرمجاز از حقوق مالکیت معنوی خود در خارج تلاش نمی کردند. همچنین دولت امریکا آن قدر سخت کوشش نمی کرد تا فناوری سلاح های مدرن را دور از دسترس کشورهای جهان سوم نگهدارد. بازار، یک سنت باستانی و جهانی است: دو هزار سال قبل حضرت مسیح ( س ) بازرگانان را از معابد بیرون کرد و مکزیکی ها، خیلی پیش از آنکه کریستف کلمب ( ۲۸) قدم به خاک امریکا بگذارد، محصولات خود را به بازارها می بردند.

اما اگر مردم کشورهایی که در حال گذار به نظام سرمایه داری هستند گدایان قابل ترحمی نباشند، ناامیدانه در راه های بی فایده گرفتار نشده باشند و زندانی بی تقصیر فرهنگ های غیرکارآمد نباشند، پس چه عاملی موجب می شود تا سرمایه داری همان ثروتی را که تحویل غرب داده به این کشورها تحویل ندهد. چرا سرمایه داری تنها در غرب موفق می شود، مثل اینکه در یک حباب بلورین محصور است؟

هدف من در این کتاب این است که نشان دهم مانع مهمی که بقیه جهان را از استفاده از نظام سرمایه داری باز می دارد، عدم توانایی آنها در تولید سرمایه است. سرمایه عاملی است که بهره وری نیروی کار را افزایش می دهد و ثروت ملل را خلق می کند. سرمایه نیروی حیات بخش نظام سرمایه داری، مایه پیشرفت و تنها نیرویی است که گویا کشورهای فقیر جهان نمی توانند خودشان به تنهایی تولید کنند، صرف نظر از مردم این کشورها که تا چه حد مشتاقانه مشغول تمامی فعالیت های دیگری هستند که وجه مشخصه اقتصاد سرمایه داری است.
همچنین با کمک اطلاعات و اعداد و ارقامی که تیم تحقیقاتی من و خودم در وجب به وجب شهرها و مزارع آسیا، آفریقا، خاورمیانه و امریکای لاتین جمع آوری کرده ایم، نشان خواهم داد که اکثریت مردم فقیر این کشورها پیشاپیش دارایی های لازم را برای فراهم کردن موجبات موفقیت سرمایه داری در تملک دارند. حتی در فقیرترین کشورها فقرا پس انداز می کنند. در حقیقت، ارزش پس اندازهای فقرا زیاد است: چهل برابر ارزش تمامی کمک های خارجی دریافت شده در سراسر جهان از سال ۱۹۴۵ به بعد. به عنوان مثال، در مصر ارزش ثروتی که فقرا انباشت کرده اند چهل وپنج برابر مجموع ارزش تمامی سرمایه گذاری خارجی مستقیمی است ــ از جمله کانال سوئز ( ۲۹) و سد اسوان ( ۳۰) ــ که تاکنون در آنجا ثبت شده است.

در هاییتی فقیرترین کشور در امریکای لاتین، کل دارایی های فقرا بیش از ۱۵۰ برابر ارزش تمامی سرمایه گذاری های خارجی است که از زمان استقلال آن کشور از فرانسه در سال ۱۸۰۴ دریافت شده است. اگر بنا بود ایالات متحده بودجه کمک های خارجی خود را به سطح توصیه شده سازمان ملل ــ ۷ /۰ درصد درآمد ملی ــ برساند، برای این ثروتمندترین کشور جهان بیش از ۱۵۰ سال طول می کشید تا منابع لازم را برابر با آنچه که فقرای جهان از قبل در تملک دارند به آنها انتقال دهد.

اما مردم کشورهای فقیر این منابع را به شکل معیوب نگهداری می کنند: خانه ها روی زمین هایی ساخته می شوند که حقوق مالکیت آنها به طور مناسب ثبت نشده، کسب وکارها غیرشرکتی و مسئولیت ها تعریف نشده هستند و صنایع در مکان هایی به دور از دید سرمایه داران و سرمایه گذاران مستقر شده اند. از آنجا که حقوق این گونه مایملک به طور مناسب ثبت نمی شوند، این دارایی ها فوراً قابل تبدیل به سرمایه نیستند، در خارج از محیط های محدود محلی که مردم یکدیگر را نمی شناسند و به هم اطمینان نمی کنند قابل مبادله نبوده، به عنوان وثیقه برای وام گرفتن قابل استفاده نیستند و همچنین به عنوان سهم در برابر سرمایه گذاری به کار گرفته نمی شوند.

در مقابل، در غرب هر قطعه زمین، هر ساختمان، هر قطعه از تجهیزات یا ذخیره موجودی انبار یک سند مالکیت دارد که علامت آشکار یک فرایند گسترده پنهانی است که تمامی این دارایی ها را به بقیه اقتصاد ارتباط می دهد. به خاطر این فرایند نمادین [ اسناد مالکیت ] است که دارایی ها می توانند در کنار موجودیت مادی خود هویت نامرئی هم داشته باشند. آنها را می توان به عنوان وثیقه برای دریافت اعتبار بانکی استفاده کرد. در ایالات متحده مهم ترین منبع دریافت منابع مالی برای یک کارآفرین جهت راه اندازی کسب وکار جدید، دریافت وام بانکی به اعتبار مسکن شخصی وی می باشد. این دارایی ها همچنین می توانند رابطی به سابقه اعتباری مالک باشند، مرجعی پاسخگو برای مجموعه دیون و مالیات ها، تکیه گاهی برای ایجاد امور عام المنفعه همگانی و همچنین پایه ای برای انتشار اوراق بهادار ( مثل اوراق قرضه ای که پشتوانه آنها وام بانکی است ) که می توانند مجدداً تنزیل و در بازارهای ثانوی به فروش برسند. از طریق این فرایند، غرب به دارایی ها حیات می بخشد و آنها را وادار به تولید سرمایه می کند.

جهان سوم و کشورهای کمونیستی سابق این فرایند نمادین را ندارند. در نتیجه، اکثر آنها با سرمایه ناکافی ( ۳۱) روبه رو هستند، مانند بنگاهی که سرمایه کافی ندارد زیرا نمی تواند اوراق بهادار بیشتری نسبت به آنچه درآمد و دارایی هایش اجازه می دهد، منتشر کند. بنگاه های مردم فقیر خیلی زیاد شبیه شرکت هایی هستند که نمی توانند سهام یا اوراق قرضه انتشار دهند تا سرمایه گذاری جدید و تامین مالی به دست آورند. بدون این فرآیند نمادین، دارایی آنها سرمایه های راکد است.

اکثر مردم فقیر این کشورها صاحب دارایی هستند اما فرایندی ندارند که مالکیت آنها را نشان داده و سرمایه ایجاد کند. آنها خانه دارند ولی نه حق مالکیت، محصول دارند اما نه سند فروش، کسب وکار دارند اما نه شخصیت حقوقی آن را. فراهم نبودن این نمادهای ضروری عاملی است که توضیح می دهد چرا مردمی که هرگونه اختراع غربی از گیره کاغذ تا رآکتور اتمی را اقتباس کرده اند، نتوانسته اند سرمایه کافی تولید کنند تا سرمایه داری داخلی خود را به کار بیاندازند.

این همان راز سرمایه است. حل این راز مستلزم درک این نکته است که چرا غربی ها، با بازنمایی دارایی ها از طریق اسناد مالکیت قادر به دیدن و بیرون کشیدن سرمایه از آنهاهستند. یکی از بزرگ ترین چالش ها در مقابل ذهن انسان این است که چیزهایی را درک کند و به آنها دسترسی پیدا نماید که می داند وجود دارند ولی قابل مشاهده نیستند. هر پدیده واقعی و مفید لزوماً قابل لمس و دیدن نیست. به عنوان مثال، زمان یک پدیده واقعی است، اما فقط در صورتی به طور کارآمد قابل کنترل است که به وسیله ساعت یا تقویم نشان داده شود. در سرتاسر تاریخ، انسان ها سیستم های نمادین مختلف مانند نوشتن، علائم موسیقی و حسابداری دوبل را اختراع کرده اند تا با ذهن، چیزهایی را دریافت کنند که دست های انسان هرگز نمی تواند لمس نماید. به همان ترتیب، اهل فن بزرگ سرمایه داری، از آفرینندگان نظام های حقوق مالکیت جمعی و سهام شرکت ها گرفته تا مایکل میلکن ( ۳۲) توانسته اند که سرمایه را پیدا کرده و استخراج نمایند، درحالی که دیگران با به کارگیری روش های جدید برای نشان دادن امکانات بالقوه نهفته در دارایی های انباشت شده ما به چیزی نرسیده اند.

در همین لحظه شما با امواج تلویزیون اوکراینی، چینی و برزیلی که دیده نمی شوند، احاطه شده اید. به همین صورت شما در محاصره دارایی های قرار دارید که به طور نامرئی سرمایه را دربر می کشد. درست همان طور که امواج تلویزیون اوکراینی ضعیف تر از آن هستند که به چشم بیایند و برای دیدن و شنیدن آنها نیاز به دستگاه گیرنده مخصوص می باشد، به همان ترتیب می توان سرمایه را نیز از دارایی ها استخراج و تولید نمود. اما فقط غرب فرایند لازم را برای تبدیل نامرئی ها به مرئی ها دارد. این تفاوت غرب با سایر کشورها است که نشان می دهد چرا کشورهای غربی می توانند سرمایه بیافرینند و جهان سوم و کشورهای کمونیستی سابق نمی توانند.
فقدان این جریان در مناطق فقیرتر جهان، جایی که پنج ششم بشریت در آن زندگی می کنند، نتیجه یک توطئه انحصاری غربی نیست، بلکه به خاطر این است که غربی ها این ساز و کار را برای خود آن قدر مسلم فرض می کنند که تمامی آگاهی خود را از موجودیت آن از دست داده اند. هرچند که این ساز و کار بزرگ است، هیچ کس آن را نمی بیند، از جمله امریکایی ها، اروپایی ها و ژاپنی ها که ثروت خودشان را به توانایی در استفاده از این جریان مدیون هستند. این یک زیربنای قانونی تلویحی است که در اعماق نظام مالکیت آنها پنهان است که مالکیت چیزی جز نوک آن کوه یخی نیست. بقیه کوه یخ یک فرایند پیچیده ساخته دست بشر است که می تواند دارایی ها و نیروی انسانی را به سرمایه تبدیل کند. این فرایند از یک برنامه، تولید نشده و در یک رساله شفاف توضیح داده نمی شود. منشا آن نامعلوم و اهمیت آن در ضمیر ناخودآگاه مردم کشورهای سرمایه داری غربی پنهان است.
 
 
 
بخشی از متن کتاب راز سرمایه چرا سرمایه‌داری در غرب موفق می‌شود و در جاهای دیگر شکست می‌خورد؟