.

بخشی از متن کتاب راه باریک آزادی

مقاله ها
بخشی از متن کتاب راه باریک آزادی11 آذر 1400


 

بخشی از متن کتاب راه باریک آزادی

فصل اول:  چگونه به پایان تاریخ می رسیم؟

آیا هرج و مرج در راه است؟

در سال ۱۹۸۹ فرانسیس فوکویاما « پایان تاریخ » را پیش بینی کرد، وضعیتی که در آن تمامی کشورها به سمت نهادهای سیاسی و اقتصادی ایالات متحده آمریکا همگرایی می یافتند، آنچه که او « پیروزی بیرودربایستی لیبرالیسم اقتصادی و سیاسی » نامید. تنها پنج سال بعد رابرت کاپلان در مقاله خود با عنوان « هرج ومرجی که در راه است » به ترسیم تصویری اساساً متفاوت از آینده پرداخت. او برای به تصویر کشیدن ماهیت این خشونت و بی قانونی آشوب زده احساس می کرد باید از غرب آفریقا آغاز کند:

غرب آفریقا دارد به نماد [ هرج ومرج ] تبدیل می شود... اینک در بستر آفریقای غربی بیماری، انفجار جمعیت، جنایت های بدون انگیزه، کمیابی منابع، مهاجرت پناهندگان، فرسایش فزاینده دولت ملت ها و مرزهای بین المللی، و قدرت گرفتن ارتش های خصوصی، بنگاه های امنیتی و کارتل های بین المللی مواد مخدر به گویاترین شکل به نمایش در آمده اند. غرب آفریقا ورودی مناسبی است به موضوعاتی که به زودی در مقابل تمدن ما قد علم خواهند کرد، موضوعاتی غالباً به شدت ناخوشایند برای مباحثه. برای بازترسیم نقشه سیاسی جهان آن گونه که چند دهه بعد خواهد بود... من متوجه شدم باید از آفریقای غربی آغاز کنم.

در عین حال یوال نوح هراری در مقاله سال ۲۰۱۸ خود با عنوان « چرا فناوری روی خوش به جباریت نشان می دهد » پیش بینی دیگری از آینده ارائه می کند. او معتقد است پیشرفت ها در هوش مصنوعی از بخت فرخنده « دیکتاتوری های دیجیتال » خبر می دهد و دولت ها را قادر به پایش، مهار و حتی تعیین شیوه تعامل، ارتباط و اندیشه ما خواهد کرد.
بدین ترتیب شاید تاریخ هنوز هم پایان یابد، اما به شیوه ای بسیار متفاوت از آنچه فوکویاما تصور کرده بود. تاریخ چگونه قرار است پایان بیابد؟ آیا با پیروزی دیدگاه فوکویاما از دموکراسی، یا با هرج و مرج، یا
دیکتاتوری دیجیتال؟ شاید سیطره روزافزون حکومت چین بر اینترنت، رسانه ها، و زندگی مردم عادی این کشور حکایت از آن داشته باشد که ما داریم به سمت دیکتاتوری دیجیتال پیش می رویم، در حالی که تاریخ اخیر خاورمیانه و آفریقا به ما گوشزد می کند که آینده ای پرهرج ومرج چندان هم دور از ذهن نیست.
برای اندیشیدن به تمامی اینها محتاج روشی نظام مند هستیم. همان طور که کاپلان پیشنهاد داد بیائید از آفریقا آغاز کنیم.
 

حکومت اصل پانزدهم

اگر در خط ساحلی آفریقای غربی به سمت شرق ادامه مسیر دهیم به خلیج گینه می رسیم، که سرانجام به جنوب می پیچد و به سمت آفریقای مرکزی می رود. پس از پشت سر گذاشتن گینه استوایی، گابن و بندر پوینت نُوار در کنگوی برازاویل، وارد دهانه رود کنگو می شویم. اینجا نقطه ورود به جمهوری دموکراتیک کنگو است، کشوری که غالباً از آن به عنوان مثل اعلای هرج ومرج یاد می کنند. مردم کنگو در این باره یک لطیفه درست کرده اند: کنگو از زمان کسب استقلال از بلژیک در سال ۱۹۶۰ تاکنون شش قانون اساسی داشته، اما در همگی آنها اصل پانزدهم یکسان بوده است. چارلز موریس نخست وزیر فرانسه در قرن نوزدهم، می گفت قانون اساسی باید « کوتاه و مبهم » باشد. اصل پانزدهم این توصیه او را به اجرا می گذارد. این اصل کوتاه و مبهم است؛ چون خیلی ساده می گوید « گلیمت را خودت از آب بیرون بکش. »
معمولاً قانون اساسی را سندی می دانیم که به طرح مسئولیت ها، وظایف و حقوق شهروندان و حکومت ها می پردازد. فرض بر آن است که حکومت ها مرافعات میان شهروندان را حل و فصل می کنند، به حمایت از آنها می پردازند و خدمات عمومی مهمی چون آموزش و پرورش، خدمات سلامت، و زیرساخت ها را، که افراد به تنهایی قادر به تهیه شان در حد کافی نیستند، فراهم می آورند. قانون اساسی قرار نیست بگوید گلیمت را خودت از آب بیرون بکش.
اشاره به « اصل پانزده » یک شوخی است - چنین عبارتی در قانون اساسی کنگو وجود ندارد - اما یک شوخیِ هوشمندانه. مردم کنگو دست کم از هنگام استقلال کشور در سال ۱۹۶۰ در حال بیرون کشیدن گلیم خودشان از آب هستند ( پیش از آن اوضاع از این هم بدتر بود ) . حکومت مکرراً در انجام تمامی ماموریت هایش شکست خورده و در پهنه های وسیعی از کشور اصلاً حضور ندارد. دادگاه ها، جاده ها، درمانگاه ها، و مدارس در بیشتر نقاط کشور
هیچ کارکردی ندارند. قتل، سرقت، اخاذی و ارعاب همه جا به چشم می خورد. طی جنگ بزرگ آفریقا که بین ۱۹۹۸ و ۲۰۰۳ با شدت تمام در کنگو جریان داشت، زندگی بیشتر مردم این کشور، که از پیش اسف بار بود، به جهنم واقعی تبدیل شد. احتمالاً پنج میلیون نفر جان شان را از دست دادند؛ آنها به قتل رسیدند، از بیماری جان سپردند، یا از گرسنگی هلاک شدند.
حتی در زمان های صلح هم حکومت کنگو در پاسداری از مفاد واقعی قانون اساسی شکست خورده است. اصل ۱۶ می گوید:

همه اشخاص در صورت احترام به قانون، نظم عمومی، حقوق دیگران و اخلاقیات عام از حق حیات، تسلط بر جسم خویش و شکوفایی شخصیت شان به نحوی که مایلند برخوردارند.
اما بیشتر منطقه کی وُ در شرق کشور، هنوز تحت سیطره گروه های شورشی و جنگجویانی است که دست به چپاول و آزار غیرنظامیان می زنند، آنها را به قتل می رسانند، و ثروت معدنی کشور را غارت می کنند.
اصل ۱۵ واقعی در قانون اساسی کنگو چه می گوید؟ این اصل با این جمله آغاز می شود که « مقامات دولتی مسئول از بین بردن خشونت جنسی هستند... » با این حال در سال ۲۰۱۰ یک مقام سازمان ملل این کشور را « پایتخت تجاوز جنسیِ جهان » توصیف کرد.
مردم کنگو به حال خود رها شده اند. گلیمت را خودت از آب بیرون بکش.
 

سفری از میان سلطه

این پند حکیمانه فقط وصف حال کنگویی ها نیست. اگر خلیج گینه را از همان مسیری که آمدیم برگردیم، وارد جایی می شویم که [ زمانی ] به نظر می رسید تصویر دلگیر کاپلان از آینده را به بهترین شکل جمع بندی می کند: لاگوس، پایتخت تجاری نیجریه. کاپلان لاگوس را به عنوان شهری توصیف می کرد که « جنایت، آلودگی، و ازدحام جمعیتش از آن نمونه ای بی بدیل برای کارکردگریزی شهری در جهان سوم می سازد. »
هنگامی که کاپلان در سال ۱۹۹۴ اینها را می نوشت نیجریه تحت سلطه نظامیان بود و ژنرال سانی آباچا ریاست جمهوری را بر عهده داشت. آباچا معتقد نبود که وظیفه اش حل و فصل بی طرفانه مرافعات یا حمایت از نیجریه ای هاست. او تمرکزش را بر کشتن مخالفان و تصاحب ثروت طبیعی
گذاشت. برآورد مبلغ دزدی های او از حدود ۵ /۳ میلیارد دلار آغاز می شود و بالاتر می رود.
سال پیش از آن، « وول سویینکا » ، نویسنده برنده جایزه نوبل، با عبور از مرز زمینی « کوتونو » ، پایتخت کشور همسایه، بنین، به لاگوس باز گشت ( به نقشه ۱ نگاه کنید ) . او به یاد می آورد « با رسیدن به مرز کوتونو-نیجریه در نگاه اول کل ماجرا روشن شد. کیلومترها مسیر را از کنار صف طولانی خودروهایی گذشتیم که در امتداد جاده منتهی به مرز معطل مانده و قادر یا مایل به عبور از آن نبودند. » کسانی که جرات می کردند از مرز رد شوند « ساعتی بعد با خودروهای آسیب دیده یا جیب های خالی شده برمی گشتند. آنها حتی پیش از رسیدن به نخستین ایست بازرسی مجبور به پرداخت باج راه شده بودند. »
سویینکای مصصم، هراسی به خود راه نداد و وارد نیجریه شد تا با کمک یک نفر به پایتخت برود، اما به هر کس که مراجعه می کرد می شنید « ارباب وول، لاگوس جای خوبی نیست. » یک راننده تاکسی جلو آمد، به سر و دست باندپیچی شده اش اشاره کرد و ماجرای استقبالی را که از وی شده بود باز گفت؛ حتی در حالی که او اتومبیل را با تمام سرعت دنده عقب می راند یک دسته اوباش تشنه به خون تعقیبش می کردند. او گفت:

ارباب... در حالی که داشتم دنده عقب می رفتم آن شورشی ها شیشه جلوی خودرو من را شکستند. خدا مرا نجات داد... لاگوس گرفتار آشوب است.
سوینیکا سرانجام یک تاکسی پیدا کرد تا او را به لاگوس ببرد، اگرچه راننده مردد اعتقاد داشت « راه بد است. خیلی بد است. » سوینیکا در توصیف اوضاع نوشت « و بدین ترتیب کابوس وارترین سفر زندگی ام آغاز شد. » او ادامه داد:
در جاده با استفاده از بشکه های خالی نفت، لاستیک ها و رینگ های اسقاطی، دکه های فروش، کُنده های چوب، تنه های درخت، و سنگ های بزرگ موانعی ساخته بودند... گردن کلفت هایِ سرخود در محلات حکم می راندند... در برخی از ایست های بازرسی حق عبور گرفته می شد؛ آن را می پرداختید و می گذاشتند به راه تان ادامه دهید- اما این جواز عبور فقط تا مانع بعدی اعتبار داشت. برخی اوقات حق عبور چهار لیتر بنزین یا بیشتر بود که از باک خودرو شما می کشیدند و سپس اجازه جلو رفتن می دادند- تا
 
ایست بازرسی بعدی... برخی خودروها ظاهراً از میان آماج گلوله ها، ضربات چماق و حتی ضربات مشت گذشته بودند؛ خودروهایی هم بودند که به نظر می رسید مستقیماً از صحنه های فیلم پارک ژوراسیک بیرون آمده اند- یک نفر قسم می خورد جای دندان هایی غیرطبیعی روی بدنه یک خودرو را دیده است.
 
 
نقشه ۱- آفریقای غربی: پادشاهی تاریخی آشانته، یوروبالند و بیولند، و مسیر سویونکا از کوتونو تا لاگوس
 
با نزدیکتر شدن به لاگوس وضعیت وخیم تر شد.

معمولًا سفر تا مرکز لاگوس دو ساعت طول می کشد. اکنون پنج ساعت گذشته بود و ما فقط حدود ۵۰ کیلومتر راه رفته بودیم. من بیشتر مضطرب می شدم. هر قدر به لاگوس نزدیکتر می شدیم تنش در محیط اطراف محسوس تر بود. به طوری که تعداد موانع جاده ای، و نیز منظره خودروهای آسیب دیده و بدتر از همه اجسادی که در اطراف پخش بودند افزایش می یافت.

در لاگوس دیدن اجساد یک منظره غیرعادی نیست. یک بار که یکی از افسران ارشد ناپدید شد، پلیس آب های زیر یک پل را برای یافتن جسدش جستجو کرد. آنها پس از شش ساعت کاوش و یافتن ۲۳ جسد، که هیچ کدام به افسر مفقود شده تعلق نداشت، دست از تفحص کشیدند.
در شرایطی که نظامیان نیجریه این کشور را غارت می کردند ساکنان لاگوس مجبور بودند به تنهایی گلیم شان را از آب بیرون بکشند. شهر جنایت زده و فرودگاه بین المللی چنان از کارکرد افتاده بود که کشورهای خارجی پرواز خطوط هواپیمایی شان را به آنجا ممنوع کردند. اوباشی که خود را « بچه های محل » می خواندند به شکار تجار می پرداختند، از آنها اخاذی می کردند و حتی آنان را به قتل می رساندند. بچه های محل تنها خطر پیش روی مردم به شمار نمی رفتند. خیابان ها علاوه بر اجساد، پر از زباله و موش شده بود. در سال ۱۹۹۹ یک گزارشگر بی بی سی در اظهارنظری گفت « این شهر... دارد زیر کوهی از زباله دفن می شود. » هیچ برق یا آب آشامیدنی دولتی وجود نداشت. برای روشنایی باید ژنراتور برق یا شمع می خریدید. مکرر لایحه حق رای زنان در پارلمان، جنبش طرفداران حق رای زنان تحت رهبری امیلین پنکهورست یک پویش به شکل تظاهرات و اقدامات ستیزه جویانه به راه انداخت. در ۱۹۱۸ پارلمان به زنان بالای ۳۰ سال حق رای داد و ده سال بعد زنان به لحاظ حق رای برابری کامل با مردان به دست آوردند.
 
 
 
 
 
بخشی از متن کتاب راه باریک آزادی